![]() |
![]() |
|
|
خاطرهای از تازه مسلمان نامیبیایی: حجت الاسلام ولی غیبی، مسؤول بخش انگلیسی روابط عمومی و امور بین الملل آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزای رسا گفت: در طول پنج سال فعالیت خود در بخش انگلیسی، شاهد خاطرات بسیاری بودهام، مسلمان و شیعه شدن افراد بهترین خاطره بنده در طول این سال ها بوده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 13:15 توسط پدرآريوس |
|
![]() به گزارش شیعه آنلاین، خانم "فا بیان" دختر جوان 28 ساله ای است که تا مدتی پیش یکی از سرشناس ترین مدل های فرانسه به شمار می رفت. وی چندی پیش مسلمان شده و پس از ترک شغل خود به عنوان مدل لباس، به شغل پرستاری روی آورد. گفته می شود او پس از مسلمان شدن و فراگیری حرفه پرستاری، زندگی مرفه سابق خود را رها کرده و به افغانستان سفر کرد تا در کنار مبارزان این کشور به درمان آنان بپردازد. "فا بیان" طی اظهاراتی در این باره گفت: اگر لطف و رحمت خداوند شامل من نمی شد، هیچ گاه نمی توانستم مسلمان شوم و تا آخر عمرم مانند یک حیوان زندگی می کردم. من در آن زندگی فقط به دنبال سیراب کردن هوس و شهوت های خود بودم و هیچ اصول و ارزشی برای خود نداشتم. از کودکی آرزو داشتم پرستار شوم، اکنون که مسلمان شده ام به آرزوی خود رسیده ام. وی در ادامه افزود: در حال و هوای کودکی همواره خودم را در حالت کمک به کودکان بیمار تخیل می کردم اما وقتی بزرگ تر شدم، به دلیل زیبایی ظاهری که دارم ناخودآگاه به سمت دنیای مدل کشیده شدم و از شکل من استفاده ابزاری می شد، دقیقا مانند یک وسیله مدت دار که بویی از انسانیت در آن نبود. این دختر تازه مسلمان شده، همچنین گفت: تا اینکه برای شرکت در یکی از برنامه ها به بیروت پایتخت لبنان دعوت شدم. وقتی به آنجا سفر کردم، صحنه هایی دیدم که در همه عمرم مانند آن را ندیده بودم. در آنجا پیش از گذشته از خودم منفور شدم و کم کم به سمت متحول حرکت کردم تا اینکه در نهایت به اسلام که انسانیت واقعی در آن وجود دارد، رسیدم. پس از مسلمان شدن در بیروت به پاکستان سفر کردم و از مرز این کشور به افغانستان رفتم و با کمک به کودکان و مجروحان یکی از آرزوهای دیرینه و کودکی خود را محقق ساختم. "فا بیان" افزود: شرکت های مدل پس از اینکه از مسلمان شدن من با خبر شدند، سعی کردند مرا به راه قبلی باز گردانند از همین رو هدایای بسیار زیادی برایم فرستادند و پیشنهاد دستمزد سه برابری نسبت به قبل را به من دادند اما من که تازه راه اصلی را یافته بودم، هدایا را پس فرستاده و همه پیشنهادات آنان را رد کردم و اکنون احساس می کنم که در خوشبختی کامل به سر می برم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 12:19 توسط پدرآريوس |
|
|
زنی که به جرم اسلام آوردن، فرزندانش را ندید
سایت گروه مجلات همشهری- محمدرضا زائری: نعیمه روبرت نویسنده کتاب زنان مسلمان انگلیس، در فصلی که به حجاب اختصاص داده مینویسد: «دیروز مثل همه زنهای دیگر در خیابان قدم میزدیم، با آرایش خاص موهایمان، با لباسهایی که به دقت انتخاب کرده بودیم، بوی عطرمان همه جا را پر میکرد، با هر حرکت بدنمان چشمها به سویمان میچرخید: ملکه خیابان بودیم! سپس در فاصله چند روز و چند هفته اسلام به زندگیمان وارد شد و همه چیز را تغییر داد. الان دوباره به همان خیابانها میرویم ولی سرتا پایمان را پوشاندهایم! چه چیزی ما را اینگونه عوض کرده است؟» حجاب، یک «انتخاب» است و همه بحثهای نظری که در باره آن میشود آن قدر موثر نیست که همین یک کلمه. واقعیت این است که یک دختر جوان به دلایلی – کاملا روشن - تصمیم میگیرد برای بندگی خدا وتسلیم در برابر او حجاب را با همه الزامات و پیامدهایش انتخاب کند و پای این انتخاب سخت و مهم زندگی خود بایستد. انتخاب حجاب نوعی تسلیم است در برابر خدا برای موضوعی که دشوارترین است، بندگی خاصی است از جنس تسلیم ابراهیم برای قربانیکردن جگرگوشهاش: «چون خدا چنین خواسته است» و برای یک دختر جوان که نفس او شدیدا به خودنمایی و ابراز زیباییهای ظاهریاش میل دارد پوشاندن سر و جسم چنین معنایی پیدا میکند: انتخاب تسلیم و بندگی در روزگاری که دیگران بندگی خدا را نمیپذیرند! این موضوع در کسانی که تازه مسلمان شدهاند به چند سبب خیلی آشکارتر است. اولا در محیط زندگی آنها حجاب موضوعی ارزشی و الزامی نیست، ثانیا آنها با انتخاب حجاب به جهادی مقدس وارد میشوند که گاهی از ایستادن در مقابل گلوله تانک و توپ سختتر است و ثالثا آنها به بیحجابی عادت کردهاند و پس از سالها زندگی در فضای فرهنگی غربی باید آگاهانه به این انتخاب سخت دست بزنند. در داستان زندگی دختران جوان و زنانی که مسلمان میشوند، این تجربه تلخ و شیرین بارها نقل میشود اما شاید یکی از خواندنیترین تجربهها متعلق به بانوی مسلمان آمریکایی «امینه اسلمی» باشد که امسال وقتی به همراه پسرش از سخنرانی تبلیغی در نیویورک بازمیگشت در حادثهای درگذشت. اشتباه کامپیوتر وی در زندگی خانوادگی خود نیز مشکلی نداشت و همه چیز خیلی عادی پیش میرفت تا اینکه هنگام ثبت نام و اخذ واحدهای ترم جدید توسط کامپیوتر یک واحد درسی او به اشتباه ثبت شد و او به دلیل مسافرت به اوکلاهاما با دو هفته تاخیر از موضوع مطلع شد و وقتی با نگرانی و ناراحتی به اداره آموزش دانشگاه مراجعه کرد فهمید که تنها راه باقیمانده شرکت در کلاسی است که غالب حاضران آن را مسلمانان عرب تشکیل میدهند. او در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود، از یک طرف از همراهی با عربهای مسلمان که آنها را به استهزاء «شتر سوار» مینامید به شدت نفرت داشت و از طرف دیگر در صورت انصراف از بورس تحصیلی محروم میشد. دو شبانهروز با ناراحتی و اضطراب فکر کرد و در نهایت کلمات شمرده شوهرش توانست او را قانع کند: «شاید اراده خداوند تو را برای یک ماموریت برگزیده باشد، برو و آنها را به مسیحیت دعوت کن!» و بدین ترتیب او با انگیزه ایجاد تغییر در دانشجویان مسلمان به دانشگاه برگشت. حق با شوهرش بود زیرا خداوند از میان میلیونها نفر امینه را انتخاب کرده بود اما نه برای تغییر دادن بلکه برای تغییر یافتن. ماموریت تبلیغی! وی قرائت قرآن کریم را آغاز کرد و تمام آن را به همراه دو کتابی که دوستش داده بود، خواند و به مرور چنان در مطالعه غرق شد که در فاصله یک سال و نیم 15 کتاب اسلامی را مطالعه کرد ودوباره به قرائت کامل قرآن پرداخت و هر چیزی که به نظر میرسید بتواند بهانهای برای ایراد و اشکال باشد، یادداشت میکرد اما به مرور دچار تردید و ابهام و پرسشهای بیشتر میشد. بیآنکه بخواهد ذهنش با موضوعاتی درگیر شده بود که تصورشان را هم نمیکرد. آرام آرام تغییراتی در رفتارش پیدا شد، بیشتر فکر میکرد و همیشه در حال مطالعه بود، به بارها نمیرفت و مشروبات الکلی را کنار گذاشته بود، گوشت خوک نمیخورد و سعی میکرد در مهمانیهای مختلط شرکت نکند. این تغییرات طوری بود که شوهرش را به شک و تردید دچار کرد: «شوهرم فکر میکرد من با مرد دیگری رابطه دارم زیرا نمیتوانست بپذیرد که این همه تغییر بدون آن رخ بدهد!» ولی در نهایت شوهرش امیدوار بود آشفتگی فکری همسرش بعد از مدتی پایان یابد. او درباره این مرحله میگوید: «خودم اصلا فکر نمیکردم با مطالعه اسلام اتفاق خاصی رخ بدهد و حتى سبک زندگی روزمرهام تغییر کند و در آن زمان حتى تصورش را هم نمیکردم که به زودی با بالهایی از آرامش قلبی و ایمان باطنی در آسمان سعادت اعتقاد اسلامی پرواز خواهم کرد.» اتفاقات تازه رخ میدهد بعد از آن، ارتباط او با مسلمانها بیشتر شد و هر بار سؤالات جدیدی میپرسید و موضوعات تازهای را مطرح میکرد تا روزی که در 21 می1977 در مقابل یک روحانی مسلمان این کلمات را بر زبان جاری کرد: «اشهد آن لا إله إلاالله و اشهد آن محمدا رسولالله.» تغییر دین مساله سادهای نیست و کسانی که اسلام را انتخاب میکنند معمولا با مشکلات فراوانی روبهرو میشوند. مسلمان شدن ممکن است به سرعت به طرد شدن از سوی خانواده و دوستان منجر شود یا فشارهای شدیدی برای بازگشتن آنها از عقیدهشان آغاز شود. معمولا مسلمان شدن مشکلات اقتصادی فراوان هم به دنبال دارد که کمترین آنها از دست دادن شغل و مسکن است. هر چند بعضی از این افراد میتوانند خانواده و شغل و روابط خود را حفظ کنند ولی چند دهه پیش از این اسلام به شکل گسترده شناخته شده نبود و مخصوصا در مورد زنها مشکلات بسیار شدیدتری وجود داشت. اما با این حال مشکلات و گرفتاریهایی که در پی انتخاب اسلام برای امینه به وجود آمد برای کمتر کسی رخ میدهد و کمتر کسی میتواند در مقابل چنین مشکلاتی مقاومت کند ولیکن او با توکل به خدا و حفظ روحیه مثبتاندیشی و امیدواری خود توانست پایداری خود را ثابت کند. آغاز مشکلات حالا هم خانوادهاش را از دست داده بود و هم دوستانش را ولی مشکلات بزرگتر در راه بود؛ بعد از آن بود که حجاب را شروع کرد و به محض اینکه باحجاب شد در همان روز از کارش اخراج شد ولی همچنان به همراهی شوهر و حضور فرزندانش دلگرم بود. شوهرش او را بسیار دوست داشت و مرد فهمیده و عاقلی بود ولی او هم نشان داد که نمیتواند این تغییر را درک کند و در کمال تعجب از او خواست خانه راتر ک کند و بیرون برود! حالا او حتى دیگر خانه هم نداشت ولی دشواریهای بزرگ هنوز نرسیده بودند. سختترین 20 دقیقه عمر سکوت عجیبی دادگاه را فراگرفت و امینه با آشفتگی و ترس به پسرو دخترش خیره شد. احساس میکرد همه دست به دست هم دادهاند تا همه چیز او را نابود کنند، خانواده، دوستان، همسر و قانون ایالتی در آن لحظه مثل اشباحی بودند که دور سرش میچرخیدند و آن زن تنها و غریب را غارت میکردند، همه چیزش را از او گرفته بودند و حالا نوبت به پارههای جگرش رسیده بود. به چشمان معصوم دختر و پسر کوچکش نگاه کرد. جگرش داشت آتش میگرفت و با حرکت سریع عقربههای ساعت قاضی هم بیشتر به او نگاه میکرد. همه منتظر بودند؛ شوهرش، قاضی و از همه مهمتر بچههایش که به درستی نمیفهمیدند چه اتفاقی دارد رخ میدهد. داغ شده بود و میسوخت. به یاد آیاتی افتاد که داستان امتحان حضرت ابراهیم(ع) را نقل میکند. از خود پرسید که تا چه اندازه در ایمان خود صادق بوده است و میدید که حالا نوبت اوست بچههای دلبندش را با دست خود به قربانگاه بندگی ببرد. میخواست فریاد بکشد، ضجه بزند و اشک بریزد اما سکوت کرده بود و در حالی که دندانهایش را روی هم فشار میداد، میکوشید تا هیچ نشانهای از ضعف و ناتوانی بروز ندهد. این سختترین کابوسی بود که یک زن جوان میتوانست با آن روبهرو شود؛ او که حتى برای یک روز نمیتوانست از بچههایش جدا شود باید آنها را برای همیشه رها میکرد. میان بچههایش و ایمان به خدا باید تصمیم میگرفت و این ایمانی بود که دو سال شبانهروز برایش زحمت کشیده بود و با کمال اطمینان و باور عقلی و قلبی به آن رسیده بود. قاضی از او جواب نهایی را خواست. او میگوید: «در آن لحظه با تمام وجود به خدای بزرگ رو کردم. در آن لحظه غیراز خدا هیچ کس را نداشتم و میدانستم جز او کسی نمیتواند از فرزندانم حمایت کند و تصمیم گرفته بودم که روزی در آینده به آنها نشان دهم که تنها راه سعادت راه خداوند است.» آغاز زندگی جدید او در باره این مرحله میگوید: «از دادگاه بیرون آمدم در حالی که میدانستم که زندگی بدون بچههایم بینهایت تلخ و دردآور است و هیچکس نمیتواند حال مرا در آن لحظات درک کند، احساس میکردم از قلبم خون میریزد هر چند که مطمئن بودم تصمیم درستی گرفتهام. هیچ چیز نمیتوانست جز ذکر خدا آرامم کند. تنها و درمانده میرفتم و زیرلب آیه الکرسی را تلاوت میکردم و این آیه را با خود میخواندم که افمن اتّبع رضوانالله کمن باء بسخط منالله و ماواه جهنّم... آیا کسی که رضایت و خشنودی خداوند را برگزیند، همچون کسی است که خشم خدا را بخواهد و در جهنم جای گزیند؟» او بعد از مسلمان شدن انسانی دیگر بود و با توجه به قابلیتهای شخصی ویژه و تجربهاش در فعالیتهای تبلیغی مسیحی توانست شعله هدایت اسلام را در جان عده زیادی در آمریکا و جهان روشن کند. حالا او به اطراف آمریکا میرفت و در ایالتهای مختلف و شهرهای گوناگون به سخنرانی در باره اسلام میپرداخت و حرفهایش که از عمق جان او برمیخاست در مخاطبانش بسیار اثر میگذاشت اما در این حال او از خانوادهاش غافل نبود. به مناسبتهای مختلف برایشان کارت تبریک میفرستاد و سعی میکرد طبق دستور اسلام به هر بهانهای ارتباط خود را با آنها حفظ کند: «برای همه اعضای خانواده کارت تبریک میفرستادم و جملاتی حساب شده از آیات و احادیث را بدون آنکه منبعش را ذکر کنم برای آنها مینوشتم و سعی میکردم با زبانی لطیف جملاتی موثر انتخاب کنم.» نتایج باور نکردنی پدرش با او تماس گرفت و با لحنی محبتآمیز اظهار داشت که برای اسلام احترام قائل است و میخواهد با این دین بیشتر آشنا شود و کم کم مطالعات جدی خود را شروع کرد. هنوز دو سال نگذشته بود که مادرش با او تماس گرفت در حالی که سعی میکرد پنهان از شوهر خود درباره اسلام سؤال کند. جالب بود؛ پدر و مادرش با اینکه زیر یک سقف زندگی میکردند از فکری که در ذهن دیگری میگذشت، خبر نداشتند. مدتی بعد همان خواهرش که میخواست او را به آسایشگاه روانی بفرستد، مسلمان شد و یک روز هم پسرش که حالا 21سال داشت به او خبر داد که میخواهد دین اسلام را انتخاب کند ولی از همه اینها شیرینتر وقتی بود که چند سال بعد شوهرش به او تلفن زد و گفت که ترجیح میدهد دخترشان مثل مادرش باشد و اسلام را انتخاب کند و از او به خاطر همه اتفاقات گذشته پوزش خواست. امینه میگوید: «با همه چیزهایی که برایم روی داده بود او را بخشیدم زیرا من مزد خود را گرفته بودم و همه کسانی که مرا روزی با آن وضع طرد کرده بودند، خودشان به حقیقت رسیدند و بالاتر از همه بچههای عزیزم حالا در کنارم بودند.» جمعیت زنان مسلمان او در همین حال توانست با چند سال پیگیری و تلاش دولت آمریکا را متقاعد کند که تمبر رسمی تبریک عید فطر را به زبان عربی برای مسلمانان منتشر و در مراجع عمومی و رسمی استفاده کنند. زمانی که وی چند ماه پیش طی حادثهای در سن 65 سالگی از دنیا رفت، راهاندازی چندین کار جدید از جمله مرکز مطالعات و پژوهشهای زنان نومسلمان و فرهنگسرایی برای فرزندان آنها را شروع کرده بود. خداوند به خوبی به او و دیگران نشان داد که هرکس خداوند را انتخاب کند تنها و بییاور نمیماند و فداکاریها و از خودگذشتگیهایش دیده میشود و به هدر نمیرود. امینه اسلمی در حالی از دنیا رفت که با انتخاب آگاهانه خود از زنی معمولی مثل میلیونها نفر دیگر به زنی متفاوت تبدیل شد که اثر و نقش بیبدیل خود را در جامعه بر جای گذاشت و امروز هر کس در اینترنت جستوجو کند، تصویر زنی محجبه را مییابد که با آتش فروزان ایمان قلبی خود تاریکیهای درون بسیاری را روشن کرده است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 0:17 توسط پدرآريوس |
|
|
اسلام بازیگر زن انگلیسی را متحول کرد
یک بازیگر زن انگلیسی مشهور، بهخاطر رویآوردن به اسلام مورد توجه قرار گرفته است.
به گزارش مشرق، بولتن به نقل از فاکس نیوز نوشت: "مریم فرانسوا" بازیگر زن انگلیسی که بهخاطر بازی در یک فیلم در کودکی، مشهور بوده هماکنون بهخاطر رویآوردن به اسلام مورد توجه قرار گرفته است. این زن که در میان تحصیل کردگان طبقه متوسط انگلیس قرار دارد، 11سپتامبر را یکی از دلایل خود برای این دگرگونی میداند که موجب کنجکاوی عقلی و نهایتاً مسلمانشدن وی شد. وی از پیامبر اسلام به عنوان مرد صلح و یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخی که در هالهای از سوءتفاهم قرار گرفته و بهدرستی شناخته نشدهاند نام برد. این زن میگوید که نگاه کردن به شخصیت پیامبر اکرم و گفتارهای ایشان همچون "بخشش کسی که در حق تو ظلم کرده" و یا "راستگویی در موقعیتی که به ضرر است" و یا "نیکیکردن به کسی که بدی کرده" از عوامل محوری در اسلامآوردن وی بوده است. همچنین "کریستین بکر" عضو یک شبکه موسیقی در آمریکا مشهور به "ام تی وی" که به تازگی اسلام آورده است در مورد زندگی گذشته خود چنین میگوید: "من در زندگی با افراد مشهور و جالب توجهی ملاقات کردهام با این حال زندگی پوچی را میگذرانیدم و احساس میکردم که یک اسب در سیرک هستم، بر روی صحنه، که به نحوی، اسلام به من معرفی شد و الان به هیچ وجه پشیمان نیستم." این گزارش به نقل از "سارا جوزف" تازه مسلمان دیگری که مدیریت یک مجله انگلیسی در مورد مسلمانان را بهعهده دارد، علت گرایش زنان به دین اسلام را اینطور بیان میکند: "بسیاری از مردم به کشورهای مسلمان سفر میکنند و وقتی با زیبایی های زندگی مسلمانان و مهماننوازی آنها آشنا میشوند و هنر و معماری این سرزمینها را مشاهده میکنند اسلام برای آنها جذاب میشود." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 6:23 توسط پدرآريوس |
|
|
جانبازان ایرانی که برای معالجه به اتریش آمده بودند از روحیه بسیار شادی برخوردار بودند و با ما بچه ها شوخی می کردند. رفتار آن ها به گونه ای بود که تأثیر عمیقی بر ما می گذاشت. به گزارش سرویس زنان جهان؛ زنان تازه مسلمان جذابیتهایی را که در دین اسلام و خاصه مکتب شیعه وجود دارد به عنوان عامل اصلی تغییر زندگیشان می دانند. کلارا لانتسل (زینب لانتسل) زن تازه مسلمان اتریشی در این باره اظهار داشت:مذهب تشیّع جاذبه های بسیاری دارد، ولی شاید بتوانم در این میان، به دو محور اصلی که برای شخصِ من، بسیار زیبا و دوست داشتنی و مهم بوده اند، اشاره نمایم: یکی از این جاذبه ها، که در خاطرات دوران کودکی من نیز ریشه دارد، حضور با برکت جان بازان شیعه ای بود که برای معالجه به اتریش می آمدند و بنا به مناسبت هایی، ما می توانستیم در ارتباط نزدیک با ایشان قرار بگیریم و جاذبه های روحی و رفتاری ایشان را درک نماییم. بعضی از جانبازان در طول جنگ، با وجود اینکه خیلی هاشان نه دست داشتند و نه پا و صورت هایشان به خاطر گازهای شیمیایی غیرقابل تشخیص بودند، ولی از روحیه بسیار شادی برخوردار بودند و با ما بچه ها شوخی می کردند. رفتار آن ها به گونه ای بود که تأثیر عمیقی بر ما می گذاشت. به طور کلی، همیشه ابعاد عاطفی و مهرآمیز یک دین یا آیین جاذبه زیادی برای معطوف نمودن دل ها به سوی خود دارا هستند. حال اگر این عواطف در رفتار و شخصیت پیروان یک آیین مجسّم شوند، می توانند بهترین زمینه را برای جذب افراد به سوی آن آیین فراهم نمایند. لانتسل وجود شریعت محکم را در این آیین عامل انتخاب تشیع دانسته و در گفتگو با بانوان شیعه گفت: نکته دیگری که در آیین تشیع برای شخص من جالب بود، وجود شریعت محکم در این آیین است. مراد من از «شریعت» همان دستورالعمل های ظاهری این مذهب است که برای همه عرصه های عمل مکلّفان، احکامی را پیش بینی کرده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 5:2 توسط پدرآريوس |
|
![]() او دقت در هنر اسلامی و آزادیهای انسان در عرصه اجتماع را قویترین انگیزه برای پذیرش اسلام عنوان کرده و میافزاید: اسلام در زمینه محبت انسانها به یکدیگر بینظیر است و از این نظر دین اسلام ممتاز است. به گزارش شيعه آنلاين به نقل از تابناک، سال 1995 جمهوری آلمان شاهد رویدادی عجیب بود که رسانه های وقت آن را «زلزله مذهبی» در آلمان خواندند. «کریستینا بکر» که از گویندگان پرطرفدار تلویزیون آلمان بود، ناگهان با پذیرش دین اسلام و انتخاب حجاب اسلامی، جامعه آلمان ر ابه شوک برد و اکنون «بکر» از اینکه آن انتخاب را کرده می گوید: هیچگاه و هیچگاه از این کار خود پشیمان نیستم اگرچه از کار اخراج شدم و حتی برنامه های که من تدوین کننده و مجری آن نیز بودم متوقف شد و از نظر مالی و شهرت زیان قابل توجهی متحمل شدم. او دقت در هنر اسلامی و آزادیهای انسان در عرصه اجتماع را قویترین انگیزه برای پذیرش اسلام عنوان کرده و میافزاید: اسلام در زمینه محبت انسانها به یکدیگر بینظیر است و از این نظر دین اسلام ممتاز است. «بکر» خانواده خود را نیز به پذیرش اسلام دعوت کرده و از اینکه خانوداه نیز با او مهربان هستند، اظهارخشنودی می کند. او وحشت جهان غرب از اسلام را به دلیل ناآگاهی عمومی جامعه غرب از اسلام دانست و افزود: سطح تبلیغات اسلامی در جهان غرب عمیق نیست؛ به همین خاطر مردم آگاهی کافی از اسلام و دین مهربانی ندارند. او که با الجزیره گفتوگو میکرد، معتقد است نگرش اسلام به زنان و امور سیاسی در جهان غرب محدود به برخی روابط سطحی است و تنها احکام جنگ و مبارزه با ظلم در تبلیغ سیاسی اسلام در جهان غرب تبلیغ میشود و نتیجه آن اسلام هراسی است و از این نظر مسئولیت مبلغان اسلامی دوچندان است تا چهره واقعی حقوق زن در اسلام و اسلام درخشان به جهان غرب معرفی شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1:47 توسط پدرآريوس |
|
|
يك زن يهودي ساكن سرزمين اشغالي مسلمان شد خبرگزاري فارس: يك زن يهودي ساكن سرزمين اشغالي كه اصالت روسي دارد با تشرف به اسلام، محجبه شد و اعلام كرده است كه يكي از آرزوهاي وي، اقامه نماز در مسجدالاقصي است. ![]()
به گزارش فارس به
نقل از روزنامه «فلسطين»، يك زن جوان يهودي ساكن سرزمين اشغالي كه اصالت
روسي دارد اعلام كرد كه پس از علاقهمند شدن به دين اسلام، مسلمان شده است.
اين زن يهودي 34 ساله صاحب دو فرزند و ساكن فلسطين اشغالي است و اعلام كرده است كه به اراده خود و بدون فشاري خارجي وارد دين اسلام شده است و به اختيار خود حجاب اختيار كرده است. اين زن يهودي نام "صابرينا "ي خود را پس از اسلامآوردن به "ياسمينا " تغيير داد و اعلام كرد كه يكي از آرزوهاي او اقامه نماز در مسجدالاقصي است. "امير عاصي " استاد و مشاور امور عربي در منطقه اشغالي «كفربرا» كه دو سال است خانواده ياسمينا را همراهي ميكند در اين خصوص علام كرد كه وي بشدت تحت تاثير اراده اين زن و علاقه وي به قوانين اسلامي و استماع قرآن كريم قرار گرفته است. عاصي افزود كه وي "به طور رسمي در مراسم اعلام ورود به دين اسلام اين زن در دادگاه يافا مقابل قاضي شيخ محمد زبده " حضور داشته است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 10:38 توسط پدرآريوس |
|
|
پادشاه سابق موسیقی راک از تشرفش به اسلام می گوید "کت استیونس" به عنوان یکی از خوانندگان مطرح پاپ و راک اند رول دهه 70 در چهان شناخته می شد ؛تا اینکه وی در سال 1997 به اسلام گروید و نام خود را به یوسف اسلام تغییر داد و حالا یکی از چهره هایی است که برای دین مبین اسلام تبلیغ می کند. به گزارش سرویس فرهنگ و هنر جهان،وی پس از روی آوردن به اسلام ،از موسیقی غربی کناره گرفت و به سرودن شعر پرداخت،اشعاری که از کلمه های عربی نیز در آن استفاده می کرد.اما در مورد یوسف اسلام،اخبار و روایات گوناگونی خصوصا در مورد نحوه تحولش و گرایشش به اسلام منتشر شده،اما شاید این روایت از زبان خودش جذابتر و دارای حال و هوای دیگری باشد: یوسف اسلام می گوید:یک زندگی شاد در اوج به من چشمک می زد.به الکل وابسته شده بودم و کنترل همه چیز را از دست داده بودم.شب بیداری ،مشروب خواری و سیگار همه زندگی من بودو در کمتر از یکسال ،خودم را در بیمارستان یافتم!دنیای موسیقی از کنار من رد می شد و من آنجا می ماندم تا فکر کنم:"چه اتفاقی افتاد؟"خیلی زود با واقعیت نزدیک بودن مرگم روبه رو شدم و در حالی که روی تخت دراز کشیده بودم،سئوالات مهمی به ذهنم می آمد.مرحله مهمی از زندگی من بود.یک نفر یک کتاب بودا به من داد و این سر آغاز جست و جوی من برای رسیدن به معنای وجود و هدف ما بود. یک اتفاق عجیب: یکی از عجیبترین اتفاقات زندگی من در یکی از سواحل لس آنجلس اتفاق افتاد.در خانه یکی از دوستانم بودم که تصمیم گرفتم در اقیانوس شنا کنم. کسی به من نگفته بود آن زمان یکی از خطرناکترین زمان های شنا کردن در اقیانوس بود.من هم از خلوت بودن ساحل در آن زمان به نتیجه نرسیدم و رفتم. وقتی تصمیم به برگشتن گرفتم متوجه شدم هر چه سعی می کنم فقط از ساحل دور می شوم.هیچ توانی در تنم نمانده بود.پس از چند دقیقه حس کردم این پایان کار من است و بدون هیچ امیدی فریاد زدم :خدایا ،"اگر مرا نجات دهی کاری برایت می کنم"در آن زمان موجی از پشت سر ،مرا تا ساحل برد.چند دقیقه بعد سالم و زنده در ساحل بودم! اتفاق عجیبتر: اتفاق عجیبتر با سفر برادرم به بیت المقدس روی داد.او به مسجدالاقصی رفت و وقتی برگشت،کنفرانسی درباره اسلام در لندن در حال بر پایی بود.او قرآنی به من نشان دادو گفت:"این،کتاب مقدس مسلمانان است". هر چه بیشتر قرآن را می خواندم،بیشتر مرا جذب می کرد و بیشتر در آن فرو می رفتم. در قرآن،از همه پیامبران نامبرده شده بود و همه انسانها اعضای یک خانواده به شمار می روند. و در نهایت: در یک جمعه زمستانی در سال 1997،قدم عجیبی برداشتم؛به یکی از مساجد لندن رفتم تا شهادتین بگویم.بدون حضور سبزی درختان،گنبد طلایی آن مسجد دیده می شد و همه آن چیزهایی را که تا آنروز ندیده بودم،می دیدم. برخورد تبعیض آمیز با وی: كت استيونس كه سالها پيش به خاطرمحبوبيت زيادش از ترس هواداران جراتنداشت روزها از خانه بيرون برود، ولی پس از مدتی مورد اتهام قرار گرفت؛ آن هم به اين خاطر كه مسلمانشده بود. داستان از اين جا شروع شد كه چند سال پیش او براي اجراي كنسرت در واشنگتن، لندن را به قصدآمريكا ترك كرد. در ميانه راه، كاپيتان آمريكاييهواپيما به برج مراقبت خبر داد كه يوسف اسلامدر هواپيماست. از اين رو سازمان «سيا» سريعادستور داد كه هواپيما به محض ورود به خاكآمريكا در اولين فرودگاه اين كشور MAY به زمينبنشيند، تا يوسف را دستگير كنند. عکس العمل "جک استراو" وزیر سابق امور خارجه بریتانیا: استراو به ناچار وقتي متوجه شد كه دولتآمريكا استيونس را در اولين فرودگاه اين شهربازداشت كرد، به ناچار سياستهاي دولت آمريكارا مورد سرزنش قرار داد. اتهام همکاری با القاعده: در 29 سپتامبر 2004كالين پاول وزير امورخارجه آمريكا اعلام كرد كه"كت استيونس" با گروههاي تروريستي ضدآمريكايي همكاري دارد و علت ديپورت وي ازآمريكا نيز همين امر اعلام شد. پاول، يوسف اسلام را متهم به داشتن ارتباط با«طارق رمضان» فعال مسلمان كه او هم يك ماهپيش از آمريكا ديپورت شده بود، كرد. كالين پاولگفت: «كه ما حق داريم از ورود آدمهايتروريست به خاك كشورمان جلوگيري كنيم. مابايد از سالم بودن اين افراد مطمئن شويم». در اين حال برخي منابع آمريكايي اعلامكردند كه علت ديپورت شدن يوسف اسلام تشابه اسمياش با يك شخص داراي پرونده در FBIمبني برفعاليتهاي تروريستي است. اما به هرحال، بسياري معتقدند كه مسلمان بودن اينخواننده علت اصلي خصومت مقامات آمريكاييبا وي بوده است. يوسف اسلام سالهاست كهبراي صلح جهاني فعاليت ميكند و اين فعاليتهااز چشم هيچكس پوشيده نيست. منبع: جهان نيوز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 19:20 توسط پدرآريوس |
|
|
گزارش خواندني از تازه مسلمانان فرانسوي تصويري شفاف از اسلام در اروپا «جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقاييها انجام ميداد، پس از چند جلسه گفتوگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقهمند شد. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه مي شود را به چالش ميكشند. بر پايه آمار رسمي از حدود ده سال پيش تاكنون، بيش از پنجاه هزار نفر در فرانسه به اسلام گرويدهاند كه به گفته «دليل بوبكر»، مدير مسجد پاريس، تنها در مسجد او سالانه بيش از چهارصد تا پانصد نفر به دين اسلام مشرف ميشوند. ماهنامه «لومند مذاهب» در شماره جديد خود، مطلبي جالب را به اسلام گرويدن فرانسويان اختصاص داده است كه در آن همچنين به نقل خاطرات و چگونگي اسلام آوردن آنها نيز اشاره شده است. اين نشريه درباره تغيير دين اين افراد به برخي دلايل از جمله جستجوي ارزشهاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زناشويي و غيره اشاره دارد. اين نشريه به نقل از يكي از پژوهشگران در اين زمينه مينويسد: گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي در هم آميخت. هدف اصلي آنها اين است كه احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانهتر زندگي كنند، شكوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند و چنين چيزي نزد جوانان كه احساس شديد نياز به هدايت و راهنمايي دارند، مؤثر است. ماهنامه لوموند مذاهب مينوسيد: «جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقاييها انجام ميداد، پس از چند جلسه گفتوگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقهمند شد. خود او ميگويد: بناگاه گويي كه اتفاقي برايم افتاده باشد. بسيار وحشتزده شده بودم، اما يك قدرت برتر، هدايت امور من را بر عهده گرفت. به نوشته اين نشريه، اين خانم 28 ساله كه پيشتر اصلا به مخيلهاش چنين چيزي راه نيافته بود، بناگاه به اسلام روي ميآورد و بدون هيچ مقدمه و آمادگي شهادتين ميگويد؛ اين رخداد براي وي كه تا پيش از اين ديني نداشت، به منزله يافتن گمشدهاي بود. او پس از بازگشت به فرانسه شروع به تحقيق و كسب اطلاعات در مورد اسلام ميكند و در موسسه اروپايي علوم اسلامي به فراگيري زبان عربي ميپردازد و در آنجا با همسر آيندهاش كه مسلمان است، آشنا ميشود و 3 هفته بعد نيز با هم ازدواج ميكنند. اين نشريه در همين زمينه به موضوع حجاب پرداخته، مينويسد: او درباره حجاب از خود نپرسيد. در حين سفر به تونس به كتابي برميخورد كه در آن، اجباري بودن حجاب را كمرنگ جلوه داده بود، اما او خود ميگويد: من كتاب را بسيار جانبدارانه ديدم. مسأله اين است كه يا چيزي را ميپذيريم يا نه، اما اگر پذيرفتيم، بايد درست به آن رفتار كنيم.
به اين ترتيب امروز جنيفر لباسي مانند مسلمانان مي پوشد و در يك موسسه آموزش زبان عربي شغل دستيار مديريت را انتخاب كرده است و به اين ترتيب در معرض از دست دادن شغلي نيز قرار ندارد. اين نشريه ميافزايد: جنيفر، يكي از موارد استثناست كه حاضرند اعتقادات خود را آشكارا نمايش دهند، زيرا اين قبيل افراد، بسيار زير ذرهبين هستند و چند ماه تحقيق درباره آنها اين واقعيت را تأييد ميكند. اين ماهنامه به بدبيني كه نسبت به اين افراد نزد تندورهاي اسلامي وجود دارد، اشاره ميكند و ميافزايد براي هر صحبتي بايد ابتدا جلب اعتماد كرد و اين امر نيز هرگز به سادگي به دست نميآيد. سنتيها و بنيادگرايان يا آنهايي كه به اين گروهها نزديكند و زنانشان نقاب به چهره ميزنند و سلفيهايي كه به مانند زمان پيامبر لباس ميپوشند، در ابتدا هر تماسي با آنها را رد ميكنند. اين نشريه به نتايج تحقيقاتي كه پژوهشگران در اين مورد انجام دادهاند، اشاره ميكند و مينويسد: بيش از 60 هزار فرانسوي به اسلام كه دومين دين فرانسه به شمار ميرود، گرويدهاند. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه ميشود، به چالش ميكشند؛ اگر چه آناني كه به اسلام گرويدهاند غالبا احساس مطرود شدن ميكنند، اما با اين حالبي شترشان هنوز احساس ميكنند در فرانسه به سر ميبرند. يكي از اين تحقيقاتي كه روي 191 فرانسوي مسلمان شده، از جمله 119 زن كه در سالهاي 1999 تا 2000 صورت گرفته، به انگيزه آنها در تغيير دين پرداخته و مينويسد، دليل اصلي آنها جستجوي ارزشهاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زندگي زناشويي، مخالفت خانوادگي و... بوده است. بيشتر تازهگرويدگان به اسلام، از پيش داراي علايقي به ديگر مذاهب و فلسفه بودهاند. همچنين انتظارات آنها از دين جديد بسيار بالاست. در يکي از پژوهشهايي که «آيده کلکي» زير نظر «فرهاد خسرو خاور» انجام داده، به اين موضوع اشاره شده است. وي اين بررسي را روي حدود چهل نفر از تازهگرويدگان در سالهاي 2001 تا 2007 انجام داده و ميگويد: «گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي ادغام کرد. امروز اين افراد به اين دليل به اسلام ميگروند تا احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانهتر زندگي کنند، شکوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند. جالب اينجاست که اين روش جواب ميدهد...» از سوي ديگر، جوانان نيز احساس شديد به چيزي که آنها را در يافتن مسير کمک کند، نياز دارند. منبع: تابناک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:29 توسط پدرآريوس |
|
|
گفتگو با يک تازه مسلمان از زامبیا تا قم پرسیدم اسمتان چیست؟ نگاهی مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبی كه برایم دارد و خطرات جانی مجبورم اسم دومم را بگویم؛ من محمد عبدالعزیز هستم اهل زامبیا و 29 ساله. زامبیا كجا؟ قم كجا؟ از زامبیا تا قم! از مسیحیت تا اسلام! از خدمت در كلیسا تا سكونت در حوزه علمیه! جالب است نه؟ جالبتر هم میشود وقتی میبینی در جاده مسیحیت تا اسلام سری هم به ماركسیسم و ضدیت با دین زده است! در این كشاكش روزی به این نتیجه میرسد كه فیزیك هستهای بخواند تا بتواند بمبی بسازد تا دین را از كره زمین محو كند! روزی كه این فكر به ذهنش خطور كرده بود گوشواره به گوش داشت و موهایش را با مدلی عجیب و غریب آرایش كرده بود؛ آن روزها معتقد بود كه دین مایه بدبختی و خونریزی است و باید از بین برود! اما امروز پس از تجربهها و پژوهشهای عمیق به این نتیجه رسیده است كه: «اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد». یكی از دوستان بعد از مصاحبه میگفت: با شنیدن حرفهای محمد فكر می كنم كه حافظ این شعر را برای دین اسلام گفته است كه «آنچه خوبان همه دارند تو یكجا داری». آقای عبدالعزیز شما چند سال سن دارید؟ ابتدا چه دینی داشتید؟ و چه شد كه مسلمان شدید؟ عبدالعزیز: من 29 ساله هستم اهل زامبیا (جنوب آفریقا) هستم و مسیحی كاتولیك به دنیا آمدم؛ من در یك خانواده مذهبی و معتقد كاتولیك بزرگ شدم. خانواده شما خیلی مذهبی بودند؟ عبدالعزیز: بله به حدی كه از همان بچگی ما را به كلیسا میبردند اصلاً قرار بود من كشیش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگی من جزو آن دسته از پسربچههایی بودم كه در كلیسا خدمت میكردم. من از كوچكی یعنی از 6 سالگی تا 18 سالگی به كلیسا خدمت میكردم. پس رابطه خیلی تنگاتنگی با دین مسیحیت و كلیسا داشتید؟ نه؟ عبدالعزیز: بله به طوری كه اصلاً تصور نمیشد كه من كشیش نشوم و همه مطمئن بودند كه من كشیش میشوم؛ البته خود من هم مطمئن بودم كه كشیش میشوم. موقعی كه برای مدرسه راهنمایی ثبت نام میكردند من به مدرسه خصوصی كاتولیكها رفتم و آنجا ثبت نام كردم. در آنجا بعد از 7 سال حكم كشیش بودنت را دریافت میكردی و رسماً كشیش میشدی.یعنی بعداز طی دو مرحله جونیا سمیناری و میجیا سمیناری رسماً كشیش میشدی. من در همان مرحله جونیا سمیناری یعنی حدوداً 15،16 سالگی دچار شك طبیعی این دوران شدم؛ چیزهایی كه در مدرسه كاتولیكها به ما یاد میدادند از دو جنبه برای من قابل پذیرش نبود: اول اینكه این آموزشها و مفاهیم دینی با عقل سازگار نبود و دوم اینكه رفتار و گفتار كشیشنماها هماهنگ نبود و بین گفتار تا رفتار آنها فرسنگها فاصله بود و تضاد وجود داشت. مثلاً چه بحثهایی از «مسیحیت تحربف شده» و مبانی اعتقادی آن با عقل شما سازگار نبود؟ عبدالعزیز: مهمترین بحثی كه با عقل سازگار نیست بحث "تثلیث" و 3 خدایی در «مسیحیت تحریف شده» است. جالب اینجا بود وقتی كه میخواستیم درباره این بحثها سوال بپرسیم و یا انتقاد كنیم میگفتند باید اعتقاد داشته باشید و باید خیلی وارد این مسایل نشوید چرا كه دین خیلی با عقل سازگار نیست و بعضی چیزها را باید از روی ایمان قبول كنید. یعنی زیاد به شما اجازه نقد و پرسش را نمیدادند؟ عبدالعزیز: آنها فقط در محدوده قابل پذیرش خودشان اجازه سئوال میدادند؛ مثلاً اگر سئوال شما برای كسب اطلاعات بیشتر در مورد موضوع باشد اجازه میدهند تا شما بپرسید اما اگر بخواهید نقد كنید به شما اجازه نمیدهند. این كه در گفتار و رفتار عدهای از روحانیون هر دینی تضاد و تناقض وجود داشته باشد یك امر طبیعی است و یكی از آفات و پاشنه آشیلهای هر مكتب و هر دینی به شمار میآید. پس از اینكه تضاد در خود مبانی دینی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در گفتار و رفتار برخی روحانیی نماهای مسیحی شما را دچار شك و تردید كرد چه كار كردید؟ عبدالعزیز: وجود تضاد در مبانی اعتقادی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در رفتار و گفتارها شك و تردید مرا بسیار زیاد كرد و باعث شد تصمیم قاطعانه بگیرم كه كشیش نشوم؛ به همین خاطر از كلیسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم در دانشگاه خیلی از دین متنفر بودم. در دانشگاه تصمیم گرفتم پزشكی بخوانم تا بتوانم به مردم خدمت كنم چونكه آن زمان هم كه قصد داشتم كشیش بشوم میخواستم به مردم خدمت كنم. در دانشگاه استادهای ما لائیك و بیدین بودند؛ مثلاً استاد بیولوژی ما میگفت خدا وجود ندارد و دنیا با یك انفجار بزرگ به وجود آمده. عجب شرایط متفاوتی! خوب بعد چه شد؟ عبدالعزیز: این شد كه بخاطر تنفری كه در من به وجود آمده بود و به خاطر شكی كه نسبت به دین در من به وجود آمده بود به راحتی تحت تاثیر فضای دانشگاه و حرفهای استادان قرار گرفتم و بیدین شدم؛ من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتابهای ماركسیستی كردم. حدود سالهای 1996 تا 1998 میلادی بود كه در كنیا یك انفجار تروریستی توسط اسامهبن لادن صورت گرفت و سفارتخانه آمریكاییها مورد حمله قرارگرفت؛ تنفرم از مسیحیت سر جای خودش بود كه تنفر از اسلام هم اضافه شد. وقتی شنیدم كه بن لادن یك مسلمان است و این عملیاتهای تروریستی را انجام میدهد با خودم گفتم دین واقعا چیز بدی است و ملتها را به جان هم میاندازد این شد كه از اسلام هم به شدت متنفر شدم و تصمیم گرفتم بیشتر با روحیات مسلمانها آشنا شوم تا بتوانم راه حلی برای از بین بردن دین در در كل جهان پیدا كنم. پس تصمیم گرفتید به نبرد ادیان بروید، خوب بعد چه شد؟ عبدالعزیز: بله تصمیم گرفتم فیزیك هستهای بخوانم تا بتوانم یك بمب هستهای بسازم و مناطق و كشورهای دینی را با این بمب نابود كنم تا دنیا از شر دین خلاص شود این شد كه برای شناختن مسلمانها به یك مسجد رفتم و از آنها پرسیدم: قرآن دارید؟ آنها هم یك نگاهی به من كه آن موقع بسیار ظاهر عجیبی برای خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوشهایم آویزان بود انداختند و گفتند: مسلمانی؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن برای چه میخواهی؟ جواب دادم: میخواهم ببینم قرآن چیست و مسلمانها چه جور آدمهایی هستند ولی آنها گفتند :متاسفیم ما به غیرمسلمانها قرآن نمیدهیم. به آنها گفتم: آها! پس دین شما هم باطل است همانطور كه مسیحیت باطل است چون اگر بر حق بود اینقدر بسته عمل نمیكرد؛ آنها با شنیدن این حرف، مرا به یك مركز اسلامی معرفی كردند به آن مركز رفتم و با افرادی كه آنجا بودند به بحث و گفتوشنود نشستم.؛ بعدها فهمیدم كه همه افراد این مركز اهل تسنن بودهاند. در این مركز اسلامی به شما قرآن دادند؟ عبدالعزیز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولی كتابهای دیگری به من دادند. چه كتابهایی به شما دادند؟ كتابهای اهل تسنن؟ عبدالعزیز: بله در ابتدای كار كتابهای اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتابهای فلسفی به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتابهای مطهری و بهشتی را به من دادند. بعد من رفتم و وقتی این كتابها را خواندم دیدم كه مطالبش خیلی عمیق است و خیلی حق است. خیلی تعجب كردم، گفتم اگر اسلام این است پس چرا چهره اسلام اینقدر بد هست؟ مثلاً كدام مباحث اسلامی را قبل از خواندن این كتابها بد میدانستید كه چهره اسلام را بد میدیدید؟ عبدالعزیز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان میدانستم ، جهاد را تروریسم میدانستم اما وقتی توضیحات آقای مطهری درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد این باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آنگونه كه آقای مطهری توضیح داده بود جنبههای دفاعی در جهاد بسیار پررنگتر از جنبه تهاجمی بود و این برایم جالب و پذیرفتنی بود. كتاب های آقای مطهری حقانیت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمیدانستم كه در اسلام تقسیمبندیهایی مثل شیعه و سنی وجود دارد و فكر میكردم همه مسلمانانها یكی هستند؛ در هر حال این شد كه رفتم و در همان مركز اسلامی اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خیلی برای آنها عجیب و جالب بود و اصلاً فكر نمیكردند من به اسلام بپیوندم. بعد من برای نماز به همان مسجد اهل تسنن میرفتم درحالی كه نمیدانستم اهل تسنن چیست؟ و فقط میدانستم مسلمان شدهام. روبروی دانشگاه هم یك مسجد بود و جمعهها در زامبیا روز درس است اما من اگر میخواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا میماندم. هم اتاقی من كه حسن نام داشت و یك مسلمان بیتعهد بود از من تعجب كرده بود كه اینقدر جدی مسلمان شدهام.او به من گفت: برای اینكه از كلاس جا نمانی به مسجد روبروی دانشگاه برو. من به این مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوی بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن میگرفتم كه جوانی از من پرسید: سنی هستی؟ گفتم: سنی چه هست؟ پرسید: تازه مسلمان شدی؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شدهام. گفت: ما در اینجا شیعه هستیم. گفتم : شیعه یعنی چه؟ گفت: حالا بیان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت میكنیم ولی الان نماز را دقیقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شیوه سنیها دستهایم را روی سینه گذاشتم اما این جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با این جوان پیش روحانی پیشنماز رفتیم و این شد كه با شیعه آشنا شدم . این روحانی شیعه هم به شما كتاب داد؟ عبدالعزیز: بله كتابهای آقای تیجانی و شب هاي پيشاور را به من داد. خوب؛ بعد چه اتفاقی افتاد؟ عبدالعزیز: بعدش من به مسجد سنیها رفتم و گفتم كه این جریان برای من پیش آمده و من با شیعه آشنا شدهام؛ آنها هم شروع كردند به بدگویی از شیعهها و گفتند كه شیعهها اصلاً مسلمان نیستند. البته بعد از مدتی حقیقت برای من آشكار شد و توسط همان روحانی شیعی به مذهب شیعه پیوستم و از دانشگاه انصراف دادم و به قم آمدم. آقا محمد! خدایی كه در «مسیحیت دست كاری شده» میشناختی چه تفاوتی با خدای اسلام دارد؟ به عبارت دیگر وقتی مسیحی بودی چه تصوری از خدا داشتی و الان كه مسلمان شیعی شدهای چه تصوری از خداوند داری؟ عبدالعزیز: خدایی كه در اسلام شناختم با خدایی كه در مسیحیت و كاتولیك می شناختم خیلی خیلی زیاد تفاوت دارد؛ در «مسیحیت دست كاری شده» خدای پسر، خدای پدر و روحمقدس در جایگاه خدایی هستند. خدای پدر را ما یك خدای بیكار میدیدیم كه خشن است و به پسرش دستوراتی میدهد كه اجرا كند؛ شما در «مسیحیت تحریف شده» نمیتوانید با خدا ارتباط داشته باشید مگر اینكه خدای پسر به شما اجازه بدهد. از طرفی شما نمیتوانید با خدای پسر ارتباط داشته باشید مگر اینكه از مریم مقدس اجازه بگیرید! آن وقت كشیشها میگفتند ما موحد و یكتاپرست هستیم در حالی كه وجود 3 خدا نمیتوانست نشان از توحید ویكتاپرستی داشته باشد؛ یا اینكه به ما میگفتند اگر گناهی كردید از مجسمه حضرت مریم عذرخواهی و طلب بخشش كنید تا حضرت مریم درخواست شما را پیش خدای پدر ببرد، این باعث شده بود كه ما از خدا بترسیم. راستی مراسم اعتراف در پیشگاه كشیش چه طور انجام میشد؟ عبدالعزیز: كشیشها آنقدر روی ما نفوذ داشتند كه مثلاً من وقتی حتی وقتی چند حبه قند از قنددان خانه خودمان یواشكی برمیداشتم وقتی روز اعتراف میرسید به كشیش میگفتم:كشیش جان! ببخشید من فلان روز چند حبه قند از مادرم دزدیدم! خلاصه اینها خیلی ما را از نظر روانی خراب كرده بودند اما وقتی مسلمان شدم دیدم كه مستقیم میتوانم با خدای خودم ارتباط برقرار كنم. من به همه میگویم كه مفهوم شفاعت در اسلام، آسمان تا زمین با مفهوم آن در «مسیحیت دست كاری شده» متفاوت است.
عبدالعزیز: در اسلام همه میتوانند مستقیماً با خدای خودشان ارتباط برقرار كند و نیاز به طی كردن مراحل پیچیده و بیهوده ندارند. از طرفی در «مسیحیت تحریف شده»، خدا چهره دارد و ملتها و گروههای مختلف هر كدام را به شكل دلخواه خودشان نقاشی میكنند؛ مثلاً آرژانتینیها حضرت عیسی را به شكل یك آرژانتینی نقاشی میكنند یا ایتالیاییها همینطور و ... آن وقت زمانیكه ما میدیدیم این عكس پسر خداست میتوانستیم چهره خدا را تصور كنیم و این برای ما شك و تردید و سئوالهای زیادی ایجاد میكرد. متأسفانه در اسلام هم عدهای تندرو و افرادی كه دنبال كسب پول از طریق دین هستند ، چهره پیامبر اسلام (ص)، و امامان شیعه را نقاشی میكنند؛ به نظر شما این نقاشی ها هم باطل است؟ عبدالعزیز: بله قطعاً باطل است البته من خودم هیچوقت از این عكسها نمیگیرم چون یاد آنروزهای مسیحیت میافتم. آقامحمد! آیا لزومی دارد كه پیامبران و امامان حتماً از نظر ظاهری زیبا، ابروكمانی، خوشقد و قامت و ... باشند؟ عبدالعزیز: در خود آفریقا هم تصویر خدای پسر(حضرت عیسی ع) را به شكل یك ایتالیایی سفید پوست نقاشی كردهاند آن وقت همین برای من و خیلی از سیاهپوستها سئوال و اشكال بود بود كه خدای سفیدپوست به چه درد من میخورد؟ یكی از دلیلهایی كه مسیحیت را كنار گذاشتم همین بودكه منِ سپاه پوست نمیتوانستم خدای سفیدپوست داشته باشم. البته این باعث شد كه سیاه پوستها هم حضرت عیسی را به شكل یك سیاهپوست نقاشی كنند. یك نكته به یادم آمد این است كه بنا به اعتقاد كاتولیكها پاپ معصوم است و كلید بهشت در دست پاپ است و پاپ بعدی كلید بهشت را به ارث میبرد و روز قیامت دروازه بهشت را با این كلید باز میكند؛ این كلید یك نماد سیاسی و اقتصادی دارد؛ كشیشهای كلیسا در همین مراسم اعتراف به گناه به طور خیلی زیركانه از كلیساها اطلاعات جمع میكنند و در سازمانهای بالاتر دستهبندی میشود و در نهایت این اطلاعات به واتیكان میرود و واتیكان از این طریق میتواند كلیه كاتولیكها را در سراسر جهان كنترل كند اما این كلید بهشت یك قدرت سیاسی و اقتصادی به پاپ میدهد كه میتواند حتی بر حكومتها مسلط شود؛ به عنوان مثال اگر در زامبیا حكومت با كلیسا همراه نشود این حكومت واژگون میشود. توصیه شما به جوانان مسیحی، یهودی و سایر جوانان پیرو ادیان دیگر چیست؟ عبدالعزیز: من فقط این را میگویم كه حرف در دنیا زیاد است، ایدئولوژی زیاد است و كسی كه واقعاً با انصاف باشد و بدون تعصب به دنبال حقیقت بگردد خودش میفهمد حقیقت كجاست. این طور نباشیم كه همهاش به منافع شخصی خودمان فكر كنیم اگر میخواهیم بفهمیم حقیقت كجاست اول ذهنمان را خالی كنیم بعد مسیحیت را بگیریم شاید درست باشد شاید باطل، یهودیت را بشكافیم شاید درست باشد شاید باطل باشد و ... اگر همه اینها را باید خوب بخوانیم حقیقت پیداست و اگر كسی با انصاف مطالعه كند راه را گم نمیكند. كسانی كه به طور حرفهای دروغ میگویند بالاخره یك جایی گیر میكنند. آن چیزی كه ابهام نداشته باشد آن حقیقت است، اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد. گفتگو از: محمد صادق زمانی منبع: خبرگزاري فارس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 16:49 توسط پدرآريوس |
|
|
یک مسیحی مصری به خاطر روی آوردن خواهرش به اسلام و ازدواج با یک مسلمان با هجوم به خانه خواهرش و شلیک گلوله به سمت آنها ، دامادشان احمد صالح را کشت و خوهرش مریم عاطف و خواهر زاده 9 ماه اش نورا را زخمی کرد.
بنا به گزارش الشرق الاوسط به نقل از منابع پلیس مصر ، همسر این زن تازه مسلمان در همان لحظات اولیه جان خود را از دست داد، مریم عاطف جراحات سطحی برداشت اما حال دختر 9 ماه شان بر اثر اصابت گلوله به صورتش وخیم است. براساس این گزارش، فرد مسیحی به وسیله کلت کمری و با همکاری عمویش به این خانواده هجوم آورده بود. اسماعیل الشاعر رئیس پلیس قاهره در این باره گفت : گروهی از نیروهای پلیس به دنبال این دو جنایتکار هستند تا آنها را تحویل عدالت بدهند، همچنین برای جلوگیری از احتمال درگیری میان این دو خانواده منازل آنها تحت مراقبت است. این اتفاق پس از آن رخ داد که برادر مسیحی این زن مسلمان از وی خواست از همسرش جدا شود که این امر با مخالفت وی رویرو شد . در پی این حادثه ،درگیری های گسترده ای میان مسیحان و مسلمانان منطقه صورت گرفت که با دخالت نیروی پلیس و استفاده از گاز اشک آور ، اوضاع کنترل شد. جنوب قاهره ر در سال 1999 نیز شاهد بزرگترین درگیری میان مسلمانان ومسیحیان بود که طی آن 44 نفر کشته و مجروح شدند. منبع:عصر ایران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:45 توسط پدرآريوس |
|
|
مسلمان شدن یک فعال صهیونیست دکتر "اوری دیفیس" 62 ساله که از فعال نسبتا سرشناس در رژیم صهیونیستی به شمار می رود، طی چند روز گذشته گرویدنش به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد. به گزارش شیعه آنلاین، در همین راستا "توفیق جبارین" وکیل شخصی "اوری دیفیس" گفت: موکلم با مراجعه به دادگاه شرعی مسلمانان در سرزمین های فلسطینی 1948 در منطقه "باقه الغربیه" گرویدن به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد و پس از آن با یک زن فلسطینی مسلمان ازدواج کرد. "جبارین" در ادامه افزود: مراسم ازدواج "دیفیس" با این زن فلسطینی که خواست نامش فاش نشود، با حضور پنجاه تن از دوستان و اقوام طرفین برگزار شد. "جبارین" همچنین گفت: مراسم جشن ازدواج با سادگی هر چه تمام تر به روشی فلسطینی در شهر "رام الله" برگزار شد و به دلیل اهمیت و جایگاه این فعال تازه مسلمان شده، تعدادی از مقامات جنبش فتح نیز با حضور در مراسم ازدواج، به سخنرانی پرداختند. "توفیق جبارین" همچنین افزود: ناگفته نماند این زن فلسطینی نیز یک فعال سیاسی و عضو جنبش فتح است. گفتنی است "اوری دیفیس" که دارای اندیشه های ترقیخواهانه بوده و سالها برای مسأله فلسطین و دفاع از آن تلاش و کوشش کرده است. وی همچنین سالها در برابر ساخت شهرک صهیونیستی "کرمئیل" توسط رژیم اشغالگر در شهر فلسطینی الجلیل مقاومت کرد و حتی چند روزی نیز مقابل ساختمان نخست وزیری رژیم صهیونیستی به اعتصاب غذایی دست زد. ناگفته نماند "دیفیس" از دوستان قدیمی شهید خلیل الوزیر (أبو جهاد) معاون یاسر عرفات، رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین بود. "اوری دیفیس" همچنین رئیس جمعیت "البیت" برای دفاع از حقوق اعراب و فلسطینیان است و چندین کتاب در این زمینه نگاشته که مهمترین و سرشناس ترین آن "آپارتاید اسرائیلی" (نژادپرستی صهیونیستی) نام دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:13 توسط پدرآريوس |
|
|
يك بانوي روسي صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه شهرستان آمل به دين مبين اسلام مشرف شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا در ساري، خانم آندريوا كه يك زن روسي است صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه آمل پس از تشرف به دين اسلام نام فاطمه را براي خود برگزيد. وي كه به همراه شوهر وخانواده شوهر خود امروز در دفتر امام جمعه شهرستان آمل حاضر شده بود، كلمه شهادتين را بر زبان جاري كرد. اين بانوي تازه مسلمان شده با بيان اينكه خداوند يكي است و از نظر خداوند كاملترين دين در ميان اديان جهان، دين اسلام است، گفت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن آن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم. امام جمعه شهرستان آمل نيز با اشاره به اينكه دين اسلام ختم همه اديان است، گفت: همه ما زير پرچم ولواي اسلام هستيم. حجت الاسلام محمد علي رحماني با بيان اينكه دين اسلام، دين مهرباني، برادري وبرابري است، خاطر نشان كرد: دين مسيحيت هم دين اسلام را بشارت مي دهد. به گفته وي دين اسلام ديني كامل است كه تاكنون ديني كامل تر از اسام نيامده ونخواهد آمد. گفتني است خانم تايتانا آندريوا روسي پيش از اين مسيحي بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 21:44 توسط پدرآريوس |
|
«ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید. به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند. آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است: • چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود. • در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟ ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. • آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟ ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم. • در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟ ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم. • آيا موسیقی هم گوش میدهی؟ ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم. • آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟ ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. • چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟ ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است. • از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟ ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم. • و چه تفاوتي با قبل داري؟ ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم. • آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟! ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند. • از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟ ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم. • از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟ ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله. • اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟ ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. • چه پيامي برای مسلمانان داري؟ ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد. • و برای غیر مسلمانان؟ ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 6:12 توسط پدرآريوس |
|
سوره فاتحه باعث مسلمان شدن 5 فلیپینی و نپالی شد پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره فاتحه در عربستان مسلمان شدند. به گزارش خبرگزاری شبستان، پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره حمد، مقابل صدها نمازگزار در مسجد جامع شیخ عبدالله مصلح عربستان، شهادتین را بر زيان جاري كردند. فلیپ، یکی از این تازه مسلمانان که نام خود را "محمد" نهاد، گفت: همه ما در یک شرکت کار می کنیم، پس از آنکه سوره فاتحه را شنیدیم درباره این سوره پرس وجو کردیم و متوجه شدیم که این سوره "ام الکتاب" است و دین اسلام را پذیرفتیم. عبد الله (20 ساله)، کوچک ترین تازه مسلمان در میان آنها همچنين گفت: درحال برنامه ریزی برای مبلغ شدن هستم و امیدوارم افراد زیادی را بتوانم مسلمان کنم. بنا بر گزارش "الاسلام الیوم"، عیسی، یکی دیگر از تازه مسلمانان گفت: با ارسال نامه به خانواده برای اعلام پذیرش دین خود با مشکل مواجه شده ام که امیدوارم به زودی برطرف شود. همچنين وزارت اوقاف و امور اسلامی منطقه نجران عربستان اعلام کرد: طی این سال 110 نفر از اقلیت های دینی در شعبه های دفتر تبلیغات وابسته به وزارت اوقاف و امور اسلامی، به دین اسلام مشرف شدند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:49 توسط پدرآريوس |
|
|
هرروزه به تعداد كساني كه به دين اسلام رو مي آورند افزوده مي شود. نكته جالب و اساسي اين است كه اكثريت اين افراد با مطالعه و تحقيق دست به اين كار مي زنند. و اسلامشان با تحقيق و تفحص و تدبر همراه است.به اين خبر توجه فرماييد: اسلام آوردن جوان چيني در اراك يك جوان تبعه كشور چين، امروز با حضور در دفتر امام جمعه اراك و قرائت شهادتين مسلمان شد. به گزارش «جهان» و به نقل از فارس، چونلو ژاي جوان چيني امروز درباره گرايش خود به دين اسلام در دفتر ولي فقيه در استان مركزي گفت: با بررسي جنبههاي مختلف دين اسلام و آشنايي كامل با اين دين كه يك دين كامل به شمار ميآيد، براي مسلمان شدن خود را آماده كردم. وي افزود: در چين، مسلمانان زيادي زندگي ميكنند و تصميم گرفتم كه من نيز ديني براي خود انتخاب كنم، كه پس از بررسيهاي فراوان، اسلام را برگزيدم و مدتي قبل نيز با يك خانم ايراني ازدواج كردم. نماينده ولي فقيه در استان مركزي و امام جمعه اراك در اين مراسم گفت: شما در جواني با پذيرفتن كاملترين دين خدا يعني اسلام حركت جديدي در زندگي آغاز كرديد كه موجب سعادت و بهروزي شما در دنيا و آخرت خواهد بود. احمد محسني گركاني افزود: هم اكنون مذهب مترقي اسلام در حال جهاني شدن است و در دنيا يك ميليارد و 500 ميليون مسلمان وجود دارد. وي با تاكيد بر اينكه دين اسلام، عاليترين و بهترين دين است، اظهار داشت: همه مسلمانان بايد به مسلمان بودن خود افتخار كنند. محسني گركاني افزود: اسلام ديني جهاني است و حضرت محمد (ص) به عنوان آخرين پيامبر خدا شخصيتي جهاني و رحمت واسعه براي مردم دنيا است. امام جمعه اراك با اهداي يك جلد قرآن، نام مقدس «محمد» را با نظر مساعد ژاي براي وي انتخاب كرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:2 توسط پدرآريوس |
|
هرروزه به تعداد كساني كه به دين اسلام رو مي آورند افزوده مي شود. نكته جالب و اساسي اين است كه اكثريت اين افراد با مطالعه و تحقيق دست به اين كار مي زنند. و اسلامشان با تحقيق و تفحص و تدبر همراه است. نكته ديگر اين است كه اين افراد از افراد تحصيلكرده و داراي شغل و مقام و موقعيت هاي بسيار خوب هستند و به نوعي با پذيرش اسلام به همه اين موقعيت ها پشت پا مي زنند. نمونه اي افراد پيتر شوت آلماني است: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط پدرآريوس |
|
یک آیه قرآن کشیش آمریکایى را مسلمان کرد "سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم. به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم. على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم. وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد . وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:51 توسط پدرآريوس |
|
ليلاي مسلمان این بار با نام ايران وزنه پرتاب می کند خانم لیلا رجبی تاتسينا ايلوشنكو - نايبقهرمان پرتاب وزنه اروپا- از اين به بعد با نام ليلا رجبي و با پرچم ايران در رقابتهاي بينالمللي شركت ميكند. ايلوشنكو بعد از ازدواج با پيمان رجبي- دونده- و مشرفشدن به دين اسلام، حالا يكي از ورزشكاران ايران است كه با حجاب اسلامي در رقابتهاي بينالمللي شركت ميكند. او كه در رقابتهاي قهرماني باشگاهي براي اولين بار طي مدت حضورش با ديگر پرتابگرهاي ايران رقابت كرد و 2 متر ركورد ايران را شكست، حالا ميخواهد در رقابتهاي بينالمللي خوش بدرخشد. خودش ميگويد: «من عاشق اين هستم كه با حجاب در مسابقات بزرگ رقابت كنم و مدال بگيرم. من عاشق اسلام هستم و ميخواهم به مردم دنيا نشان بدهم كه يك زن مسلمان هم ميتواند پرتابگر خوبي باشد و مدال بگيرد». ليلا رجبي هماكنون با همسرش- پيمان رجبي- در بوشهر زندگي ميكند. او و همسرش با هم تمرين ميكنند. ليلا وزنه پرتاب ميكند و پيمان كنار زمين ميدود. پيمان رجبي هم در مسابقات قهرماني باشگاههاي ايران در دو 400متر، نفر سوم شد و البته در آن مسابقه يك تماشاگر ويژه داشت؛ همسرش روي سكوها نشسته بود و با صداي بلند او را تشويق ميكرد؛ «ليلا هميشه مرا تشويق ميكند. كار دنيا برعكس شده؛ او اينجا تنهاست و من بايد از او حمايت كنم ولي او هميشه مرا شرمنده ميكند». آشنايي شما با همديگر بايد خيلي جالب باشد، اينطور نيست؟ نميدانم ولي نه آنطور كه شما فكر ميكنيد. من از طريق يكي از دوستانام- كه در بلاروس زندگي ميكرد- با ليلا آشنا شدم. دوستم ليلا را معرفي كرد. من هم از او خوشم آمد. بعد از 2 سال هم با همديگر ازدواج كرديم. در اين 2 سال ليلا فرصت داشت كه درباره دين اسلام و كشور ايران تحقيق كند. از طريق اينترنت و كتابهايي درباره دين اسلام، تحقيقات زيادي كرد. مدام قرآن ترجمه به روسي ميخواند و ميگفت ميخواهم با تحقيق و مطالعه مسلمان شوم. خانوادهها چي؟ راضي بودند؟ خوشبختانه خانوادهام خيلي به من اعتماد دارند. وقتي با آنها صحبت كردم، گفتند تو ميخواهي ازدواج كني و خودت بايد تصميم بگيري. پدر و مادر ليلا هم راضي بودند. وقتي فهميدند ليلا ميخواهد مسلمان شود هم خوشحال شدند. گفتند تو راضي و راحت باشي، ما هم خيالمان راحت است. شما كه در بلاروس زندگي نكردهايد؟ نه. پس چهجوري با هم صحبت ميكرديد؟ يككم زبان روسي بلد بودم؛ يعني در حد چند جمله كليدي. همان روز اول كه ليلا را ديدم، گفتم بايد فارسي ياد بگيري. وقتي از طريق ايميل با هم ارتباط داشتيم، بيشتر فارسي مينوشتم. ليلا هم از طريق ديكشنري، جملهها را ترجمه ميكرد و جواب ميداد. بعد از 6-5ماه هم كه از طريق اساماس با هم ارتباط داشتيم. ليلا دختر بااستعدادي است؛ بعد از 6-5ماه راه افتاد. بعد هم شروع كرد به سؤال كردن؛ از احكام دين ميپرسيد، از حضرت محمد(ص) ميپرسيد و خيلي دوست داشت درباره امام حسين(ع) و واقعه عاشورا بداند. راستش را بخواهيد زبانش هم با اطلاعاتاش درباره اسلام بهتر ميشد. بعد هم كه به ايران آمد، ديگر فارسياش روانتر شد. حالا ديگر خوب حرف ميزند؛ البته اگر آرام و شمرده حرف بزنيم. برخورد فاميل و آشنايان چطور بود؟ خيلي خوب بود. هيچ مشكلي نداشتيم. همه با روي باز از ليلا استقبال كردند. خوشبختانه ما هيچ مشكلي نداشتيم. همه همكاري كردند؛ البته رفتار ليلا هم در اين برخورد، نقش زيادي داشت؛ ليلا قبول كرده بود كه بايد در يك خانواده و با يك فرهنگ ديگر زندگي كند. من قبل از ازدواج از همه رسم و رسوم ايرانيها گفته بودم. از مراسم خواستگاري، بله برون، نامزدي، عقد، حنابندان و عروسي، از همه چي؛ اينكه مردهاي ايراني خيلي باتعصب هستند و حجاب و پوشش همسرشان خيلي برايشان اهميت دارد. ليلا هم همه را قبول كرد، خيلي هم دوست داشت روسري سرش كند. خيلي راضي است. هميشه ميگويد از وقتي با حجاب و پوشش اسلامي بيرون ميروم، احساس امنيت بيشتري ميكنم. او از اينكه زن در دين اسلام جايگاه خوبي دارد، خيلي خوشحال است. هميشه ميگويد از اينكه يك زن مسلمان شدهام، افتخار ميكنم. كجا مسلمان شد؛ در ايران يا بلاروس؟ وقتي به ايران آمد، رفتيم خدمت امام جمعه بوشهر. رئيس تربيتبدني استان هم بودند. از صداوسيما هم آمده بودند؛ همانجا شهادتين را گفت. اسم ليلا را خودش انتخاب كرد يا شما اين اسم را برايش انتخاب كرديد؟ خودش. يك روز گفت ميخواهم دنبال اسم فارسي بگردم. يك سايت پيدا كرد كه اسم دختر و پسر ايراني داشت. به هر اسمي ميرسيد، معنياش را ميپرسيد. بعد هم گفت من ازاسم ليلا خوشم ميآيد و ميخواهم ليلا صدايم كنيد. فاميلي را هم خودش انتخاب كرد؛ گفت ميخواهم نام خانوادگيام مثل تو باشد. شد ليلا رجبي. اسم روسياش چه بود؟ تاتسينا ايلوشنكو. هميشه ميگويد من به خاطر اسلام، اسم و نام خانوادگيام را هم فراموش كردم. همسرتان در بلاروس، عضو تيم ملي بوده؟ بله، ليلا نايبقهرمان اروپا هم هست. درحالحاضر، بيشتر قهرمانهاي جهان و المپيك در رشته پرتاب وزنه، اهل بلاروس هستند. ليلا هم در كشور خودش نفر سوم است. مقامهاي كشوري كه زياد دارد. در مسابقات جوانان جهان در جامائيكا هم چهارم شده. ركوردش چند متر است؟ 18 متر و 13 سانت. در مسابقات قهرماني ايران كه چند روز پيش برگزار شد هم همين ركورد را زد؟ نه. پرتابش 16 متر و 13 سانت بود كه البته با همين پرتاب، ركورد ايران را شكست. ركورد ايران 14 متر است. ليلا در چند ماه گذشته، تمرين درست و حسابياي نداشت؛ بيشتر درگير كارهاي ويزا و سفر به ايران بود ولي بازهم شروع خوبي داشت. خودش هم راضي بود. حالا قرار است عضو تيم ملي ايران شود؟ بله. آقاي كريمي- رئيس فدراسيون دووميداني- خيلي زحمت كشيدند. قرار است ليلا براي تيم ملي ايران مسابقه بدهد. پس قوانين بينالمللي چه ميشود؟ ليلا با پيراهن بلاروس، نايب قهرمان اروپا شده؛ درست است؟ بله ولي «ياف»- فدراسيون جهاني دووميداني – هم قوانين خاصي دارد. ليلا حالا شناسنامه و پاسپورت ايراني دارد و با يك ايراني ازدواج كرده. در اين حالت، ميتواند بعد از يكسال براي تيم ملي ايران به ميدان برود. الان 9 ماه است كه ليلا براي هيچ تيمي مسابقه نداده؛فقط حدود 3 ماه ديگر مانده؛ البته فدراسيون دووميداني ايران با فدراسيون بلاروس مكاتبه كرده و فعلا منتظر جواب هستيم. راستي اين دوندهبودن شما نقشي هم در انتخاب ليلا داشته؟ نميدانم ولي حتما تاثير داشته. بالاخره من هم دونده هستم. درد همديگر را ميفهميم. الان هم با هم تمرين ميكنيم. خيلي هم مرا تشويق ميكند. روز مسابقه قهرماني كشور هم در جايگاه تماشاچيها نشسته بود و شما را تشويق ميكرد؟ بله. هميشه مرا تشويق ميكند. كار دنيا برعكس شده. ليلا اينجا تنهاست؛ به جاي اينكه من از او حمايت كنم، او بزرگترين حامي من است. در اين مسابقات اخير، من در دوي 400متر سوم شدم. با اينكه تا دور آخر نفر اول بودم، ولي يكدفعه كم آوردم و سوم شدم. ليلا كلي دلداريام داد؛ ميگفت ناراحت نباش؛ تو در چند ماهه گذشته تمرين درست و حسابي نداشتهاي؛ طبيعي است كه اين مقام را به دست بياوري. ليلا جان! از بودن در اينجا راضي هستي؟ راضي هستم. بله. راضي هستم. قبل از اينكه به ايران بيايي كشور ما را ميشناختي؟ بله، من خيلي كتاب ميخواندم. بايد با شما آشنا ميشدم. براي همين خيلي تحقيق كردم. بايد قلبم مطمئن ميشد. من بايد ميفهميدم به كجا ميروم و بايد با چه مردمي زندگي كنم. چقدر در ايران ميماني؟ يعني چه؟ يعني اينكه برنامهات اين است كه براي هميشه در ايران بماني يا نه، بعد از چند سال به كشورت برميگردي؟ نه ميخواهم بمانم. شوهرم اينجاست. از اينجا كجا بروم؟ من ايراني شدهام ديگر. نميتوانم جايي بروم. تا آخر عمرم همين جا ميمانم. چطور راضي شدي با يك مرد خارجي ازدواج كني؟ دوست پيمان خيلي تعريف كرد برايم. من هم از پيمان خوشم آمد. وقتي كه با هم آشنا شديم، ديدم خيلي خوب است. عاشقش شدم و گفتم مسلمان ميشوم. خانوادهات راضي بودند؟ بله. راضي بودند. از اينكه به ايران بيايي چطور؟ بله. من برايشان گفتم كه ميخواهم بروم مسلمان بشوم. آنها هم خوشحال بودند. من هم خوشحال هستم. مردم ايران خيلي خوب هستند. شما خيلي مهربانيد. با اينكه مرا نميشناسيد ولي به من لبخند ميزنيد. اين تفاوت فرهنگها در زندگي زناشويي شما تأثير نميگذارد؟ نه. خب فرهنگها فرق ميكند ولي مشكل درست نميكند. مثلا مردم ايران خيلي راحت قول ميدهند. قبل از اينكه به موضوع فكر كنند، قول ميدهند و هيچوقت هم آن كار را انجام نميدهند. قبل از اينكه من با پيمان ازدواج كنم، گفتند به خاطر اينكه مسلمان شدهاي به تو خانه ميدهيم ولي ندادند. من كه به خاطر خانه مسلمان نشدم؛ من با عشق و علاقه به ايران آمدم و فقط به خاطر اينكه دين اسلام دين كاملي بود، مسلمان شدم. من كه خانه نميخواستم، آنها خودشان قول دادند. من افتخار ميكنم كه مسلمان هستم. دينداري خيلي خوب است. زندانهاي بلاروس پر است از آدمهاي بيدين چون وقتي دين نداري، خيلي راحت گناه ميكني. بيشتر جرمها به دليل مستي و الكلي بودن آنهاست. وقتي دين ندارند، مست ميكنند و در خيابان آدم ميكشند. خب، من از آنها متنفر بودم و ميخواستم ديندار شوم. به خاطر هديه و جايزه كه مسلمان نشدهام. دلت براي پدر و مادرت تنگ نميشود؟ تنگ ميشود ولي عادت كردهام. من از 14سالگي از خانوادهام دور هستم. آنها در يكي از شهرهاي كوچك بلاروس زندگي ميكنند. 10سال براي ورزش و درس و تمرين با تيم ملي در مينسك ـ پايتخت بلاروس ـ بودم. بيشتر تلفني با هم صحبت ميكرديم. از اينكه ميخواهي با نام ايران در مسابقات بينالمللي شركت كني، خوشحال هستي؟ بله. من ميخواهم زن مسلمان را به مردم دنيا معرفي كنم؛ اينكه زن مسلمان محدود نيست و آنطور كه مردم اروپا و آمريكا فكر ميكنند، زن مسلمان در خانه فقط بچهداري نميكند؛ ميتواند در مسابقات بزرگ دنيا شركت كند و مدال بگيرد. ميخواهم با حجاب، بهترين ركورد پرتاب وزنه را به نام ايران ثبت كنم. ميخواهم پرچم ايران بالا برود و من با حجاب روي سكو بايستم و خوشحال باشم كه براي كشورم مدال گرفتهام. وضعيت دووميداني دختران ايران را چطور ميبيني؟ خوب است،خيلي خوب است؛ تازگيها هم مدال آسيايي گرفتهايم. ليلا ابراهيمي مدال گرفته. مريم طوسي خيلي خوب است. پرندههاي پرش ارتفاع هم در مسابقات چند روز پيش خيلي خوب كار كردند؛ بله، تيم ملي خوبي داريم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:48 توسط پدرآريوس |
|
دو زن مسلمان شده ی اسپانیایی از اسلام می گویند . خبرگزاري لاوانگوئاردياي اسپانيا در تيترهاي روز 20 فوريه به گزارشي از دو بانوي اسپانايي مسلمان شده پرداخت . بانو لائورا دياز 32 ساله و بانو ماري بورس 27 ساله دو زن تازه مسلمان شده ي اسپانيايي از ايالت خود مختار کاتالونيا در مصاحبه با خبرنگاران اظهار داشتند : ما بر پايه ي اعتقادات خود به دين اسلام روي آورديم و اين مسئله در زندگي شخصي و حرفهاي ما تاثير گذار بوده است. لائورا دياز با بيان اينکه اسلام هرگز برايش محدوديتي ايجاد نکرده مي گويد : اسلام براي من زندگي جديدي است و اطمينان دارم كه زن در دين اسلام تابع نيست. جوامع مسيحي و يهودي در جهان وجود دارند كه بسيار مرد سالار هستند ، اما در مورد اسلام چشمها بسته شده است. اسلام زور گويي در مورد مذهب را ممنوع اعلام کرده و من از استقلال کامل برخوردار هستم . ماري بورس نيز اظهار داشت : اسلام حقوق بسياري براي زن در نظر گرفته و ضمن اينكه تفاوت بين زن و مرد قايل شده، اما هرگز زنان را از حقوقشان محروم نكرده است. ماري و لائورا ميگويند كه اخيرا زنان بسياري وجود دارند كه در ايالت كاتالونيا اسپانيا به اسلام رو آوردهاند و به اين خاطر تصميم دارند انجمن زنان مسلمان كاتالان را تشكيل دهند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:11 توسط پدرآريوس |
|
|
من از کسانی که در خانواده مسلمان بزرگ شده اند، مسلمان ترم
![]() نويسنده: ناتاشا - کلي مترجم: حميد - پشتوان از كودكي با اعتقاد به خداوند بزرگ شدم. تقريباً هر يكشنبه به كليسا و به مدرسهي انجيل ميرفتم و در گروه سرود كليسا سرود ميخواندم. اما هرگز مذهب بخش مهمي از زندگيم نبود. در زندگيام لحظاتي وجود داشت كه خود را به خداوند نزديك حس ميكردم. اغلب در لحظات نااميدي با او رازونياز ميكردم و راهنمايي و شكيبايي ميطلبيدم. يا در لحظات نياز، براي آرزويي كه داشتم دعا ميكردم. اما خيلي زود دريافتم هنگامي كه براي گرفتن حاجتي به خداوند التماس نميكردم، اين احساس نزديكي از بين ميرفت. دريافتم با وجود اعتقادم، يقين ندارم. گمان ميكردم دنيا ميدان بازي است و در آن خداوند گاهگاهي هركاري كه دلش بخواهد انجام ميدهد. او به مردم وحي (الهام) كرده بود و آنها انجيل را نوشتند و تا حدي قادر بودند كه به آن ايمان پيدا كنند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:51 توسط پدرآريوس |
|
تو مثل یوسف درمیان برادرانش شده ای! بعد از اتمام جلسه ي سخنراني مسيحي مسلمان شده به نزد او رفتم تا با او صحبت كنم او چنين گفت: علي شيخ هستم كاتوليك بودم در خانواده مسيحي بسيار متدين در شهر بغداد به دنيا آمدم،پدرم از كوچكي به ما مي گفت:در مورد مسلمانها مواظب باشيد و از آنها بترسيد اسلام در مورد مسيحيت بد ميگويد،مسلمانها ما را نجس مي دانند،گاهي قبل از شروع برنامه ها كه قرآن پخش مي شد پدرم يا صدايش را كم ميكرد يا تلويزيون را خاموش مي كرد،يك روز يكي از رفقاي مسلمان به من گفت برو از مريم بپرس عيسي را از كجا آورده است؟!منظور بدي داشت با خودم فكر كردم هان ديدي پدرت راست مي گفت؛جوان بوديم مي خواستيم برويم اروپا زندگي كنيم،از عراق نمي شد به تركيه آمدم باز هم نشد، ناچار به ايران آمدم و بنا به دلايلي مجبور به سكونت در ايران شدم،روزي با يكي از افراد شيعه وارد بحث شدم،گفتم شما چرا مي گوييد حضرت مريم بدكاره بوده؟گفت اتفاقا تنها زني كه از او در قرآن اسم برده شده،حضرت مريم است،ما در قرآن حتي يك سوره به نامِ حضرت مريم داريم؛متحير شدم ماجراي خودم ورفيقم رابرايش تعريف كردم گفت يا مسلمان نبوده يا وهابي بوده؛گفت قرآن بخوان و خودت ببين تا مطمئن شوي خواندم قرآن را و هر چه جلوتر مي رفتم عقل مي گفت اين دين درست است؛و شيطان مي گفت تو مي فهمي و علماي مسيح نمي فهمند ،خانواده ات را چه مي كني؟! پس از اتمام آخرين سوره از قرآن به مدت سه روز نه خوابيدم نه غذا خوردم در اين عالم نبودم .. روح از حصار جسم آهنگ پريدن داشت با هر نفس جاري شدن در عشق ديدن داشت ..من حال خود را بعد از اين ديگر نفهميدم... از اين جهان نه مي شنيدم من نه مي ديدم ..بي بال و پر در عالمي ديگر رها بودم... اما نمي دانم نمي دانم كجا بودم شب سوم خيلي گريه كردم و فردا ظهر در حاليكه نيروي عظيمي در وجودم احساس مي كردم به مسجد رفتم و به روحاني مسجد گفتم مي خواهم نماز بخوانم گفت خب برو بخوان گفتم من مسيحي هستم و مي خواهم مسلمان شوم در چشمانش اشك پيچيد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و بالاخره بعد از گفتن شهادتين نماز ظهرم را در مسجد به جماعت خواندم و مسلمان شدم؛ پرسيدم :خانواده چه شد؟گفت:پانزده سال است مسلمان شده ام با من قطع رابطه كرده بودند؛تا اينكه هشت سال پيش كه براي تبليغ به شمالِ عراق رفته بودم پدرم را ديدم با او بسيار صحبت كردم و گفتم نظرت در مورد من چيست ؟گفت تو مثل يوسف در ميان برادرانش شده اي و بسيار برايم عزيزي..دوباره رابطه ها آغاز شد،و در حالي كه مي خنديد ادامه داد:اكنون كه با خانواده ام رابطه دارم آنها دارند سعي ميكنند مرا ازاين ضلالت در بياورند گفتم يك كتاب به من معرفي كنيد كتابي كه خيلي روتون تاثير گذاشته باشه تا بخونم؛تبسمي كرد و گفت:خواهرم قرآن بخوان وبلاگ لبیک |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:36 توسط پدرآريوس |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:32 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
هانرى كربن Henri Corbin پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام ) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد. وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هاديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد . هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد، او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:52 توسط پدرآريوس |
|
|
آنتونيو دو ژزو (نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم ميلادى) نام آنتونيو دو ژزو كشيش پرتغالىالاصل وعلاقهمند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده است، ولى وى شرقشناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ دين مسيح در دوره صفويه به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى جديدالاسلام تغيير نام داد. او كتاب هايى در رد مسيحيت و تورات نوشت و از اعتقادات شيعى دفاع نمود. وى كتاب هدايه الضالين و تقويه المؤمنين را درتبيين اعتقادات شيعى نوشت و در چهار بخش تنظيم كرد: 1ـ رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام 2ـ رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام 3ـ اثبات پيامبرى و خاتميت 4ـ اثبات امامت و مهدويت وى رئيس پيشين دير آگوستين اصفهان بود وزندگانى وى بيشتر در روزگار شاه سلطان حسين صفوى (1105ـ1135هـ.ش) سپرى شد. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:51 توسط پدرآريوس |
|
|
پروفسور خالد بلانكين شيپ: پروفسور خالد بلانكين شيپ تا سال (1973م) عضو كليساى پروتستان در آمريكا بود و در اين سال به دين مبين اسلام مشرف شد وى در سال (1983م) فوق ليسانس خود را در رشته تاريخ اسلامى از دانشگاه قاهره دريافت كرد و در سال (1988م) توانست در رشته تاريخ كه يكى از رشته هاى خاورشناسى است از دانشگاه واشنگتن نائل به درجه پرفسورى PH.D شود . او در بخش اديان دانشگاه تمپل آمريكا عضو افتخارى بوده و به همراه پروفسور محمود ايوب كه سمت استادى در آن دانشگاه دارد دپارتمانى را با نام اديان شناسى تأسيس نموده اند كه در زمينه حديث، فقه، تاريخ، سيره پيامبران براى دانشجويان تدريس مىكنند . او درباره اسلام مى گويد: گسترش اسلام بسيار مهم است ، زيرا اسلام دينى است که رستگارى ديگران را نيز مى خواهد . منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:50 توسط پدرآريوس |
|
|
محمد مارمادوك پيكتال: محمد مارمادوك پيكتال ازنقطه نظرادبى يك مرد معروف وممتاز وداراى آثار گرانبهاى ادبى است وى سالهاى متمادى در شرق زندگى كرده ودرجريان كار خود ودرمسير زندگى به خدمت نظام حيدر آباد درآمد، او يك فرد مسلمان دانشمند وروشن فكر است تا چند سال پيش حاكم ايالت مسلمان نشين هندوستان بود . او از جمله مترجمين قرآن به زبان انگليسى است ودر ترجمه سعى نموده الفاظى را كه سزاوار احترام است به كار برد . ترجمه قرآن او يكى از بهترين ترجمه ها محسوب مى شود . اومى گويد : غرض وهدف من در ترجمه قرآن آشنا كردن خوانندگان انگليسى زبان به اين مسئله است كه مسلمانان جهان چه اعتقادى به معناى كلمات قرآن دارند وهمچنين نماياندن طبيعت واهميت قرآن است ، نه به اصطلاح نا زيبا ونا رسا ، بلكه به طريق ايجاز واختصار به طور كلى ووافى تا نيازمندىهاى يك فرد مسلمان انگليسى زبان را كفايت كند . منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:49 توسط پدرآريوس |
|
|
خانم مارگرت ماركوس ( مريم جميله ): خانم مارگرت ماركوس تحصيل كرده در دانشگاه نيويورك كه بعد از مسلمان شدنش نام مريم جميله بر خود نهاد مى گويد: در حين تحصيل مريض شدم و مدت دو سال در بيمارستان بسترى شدم، در آنجا بود كه نذر كردم خوب شوم تا زودتر به اسلام و مسلمانان ملحق شوم. بيمارى من به طور غير منتظره بهبودى يافت و پس از مرخصى از بيمارستان در شهر نيويورك در به در به دنبال پيدا كردن مسلمانى به جستجو پرداختم و با شريف ترين افراد مسلمان بر خوردكردم و با كمال افتخار اسلام آوردم. از آثار او مى توان به موارد ذيل اشاره كرد: 1 ـ نقش اسلام در برابر غرب 2 ـ منشور نهضت اسلام 3 ـ اسلام و غرض و زريهاى خاورشناسان 4 ـ اسلام و مدرنيسم 5 ـ اسلام در تئورى و عمل 6 ـ اسلام در بارابر اهل كتاب ( يهودى، مسيحى، زرتشتى و صابئين ) در گذشته و حال 7 ـ احمد خليل ( شرح حال يك پناهنده عرب فلسطين ) 8 ـ اسلام، مورد حمله از خارج و داخل 9 ـ تمدن غرب بالذات محكوم است 10ـ جاذبه اسلام. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:48 توسط پدرآريوس |
|
|
لرد هدلى: يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت. مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد. لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است. شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند. پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم. مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد. اما همين كه يكشنبه تمام شد. مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:47 توسط پدرآريوس |
|
|
خانم والريا پورخووا خانم والريا پورخووا اسلام شناس و مترجم و مفسر معانى قرآن به زبان روسى است او بيست سال پيش به دين مبين اسلام گرويده است و به نظر كارشناسان بهترين ترجمه قرآن به زبان روسى را ارائه نموده است، همسر وى محمدى عبد الرشيد كه از صاحب نظران علوم دينى و مسائل قرآنى و آشنا به زبان روسى است بر ترجمه وى نظارت داشته است. درباره اهميت اين ترجمه بايد اذعان داشت كه يكى از خلأهاى آشنايى روسى زبانان خصوصا پژوهشگران و انديشمندان با قرآن از ميان رفته و دسترسى مستقيم به قرآن براى آنها فراهم آمده خانم دكتر والريا پروخووا درباره چگونگى انجام اين مهم ميگويد مطالعه قرآن آنچنان مرا شيفته كرد كه تصميم به ترجمه آن به زبان روسى گرفتم وى مبنى بر اين كه در حديث نبوى وارد شده قرآن را بياموزيد و به ديگران تعليم دهيد اضافه كرد يا اين ترجمه خواسته ام كه نداى قرآن را به گوش هموطنان روسى خود برسانم . منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:46 توسط پدرآريوس |
|
|
فلورز اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد: عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى ، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است. من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم . بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است. مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن ، به حساب آوريد . من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است. او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد . منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:45 توسط پدرآريوس |
|
|
خانم ايوادو ويتراى ميروويچ پدر پروفسور ميروويچ از اشراف زادگان فرانسه و مادر او اصالتاً اسكاتلندى است وى موفق به اخذ ليسانس حقوق و سپس دكتراى ادبيات از دانشگاه سوربن شده و رساله ى دكتراى او در باره (( جلال الدين رومى و روابط روحانيت و شعر در جهان اسلام )) بوده است. ايشان در سال 1963 به اسلام گرويدند و از موقعيت شايسته اى در محافل دانشگاهى فرانسه و به طور كلى در سطح غرب برخوردار بود. آشنايى نزديك جهان اسلام نامبرده از هنگامى است كه ى در فواصل سالهاى 1973 - 1969 به تدريس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانى هايى نيز در اغلب كشورهاى عربى از جمله كويت در سال 1971 ايراد نمود. استاد ميروويچ در باره نخستين آشنايى خود با اسلام و مسلمان شدنش از طريق كتاب هاى اقبال لاهورى خصوصا كتاب (( تجديد ساختار تفكر دينى در اسلام )) و تأثير فلسفه پس از مدتها جست و جو و ناكامى در اديان مختلف گمشده خود را در اين فلسفه يافتم چرا كه نگرشى شمولى به جهان و بشريت داشت و اين ويژگى فلسفه اقبال و ماهيت جهان شمولى آن است ..... ماهيت اسلام به تدريج برايم به عنوان حقيقت نخستين مجسم گرديد و موجب شد تا پس از سه الى چهار سال فراگيرى زبان فارسي، شناخت اسلامى ام افزيش يابد. از آثار او مى توان كتاب "چهره ديگر اسلام" را نام برد منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:44 توسط پدرآريوس |
|
|
مراد ويلفريد هوفمن مراد ويلفريد هوفمن در سال 1931 ميلادى در شهر آشافنبورگ آلمان در يك خانواده كاتوليك ديده به جهان گشود و در سال 1980 ميلادى به اسلام گرويد. وى در شهر مونيخ حقوق آلمانى و در كالج يونيون آمريكا و دانشكده حقوق هاروارد حقوق آمريكايى را تحصيل كرد. هوفمن از سال 1983 الى 1987 ميلادي، رئيس اطلاع رسانى ناتو در بروكسل از 1987 الى 1990 سفير آلمان در الجزااير و از سال 1990 تا 1994 سفير آلمان در مغرب بود. هوفمن كه عضو افتخارى شوراى مركزى مسلمانان در آلمان است به همراه همسر ترك خود در استانبول زندگى مى كند. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:43 توسط پدرآريوس |
|
|
على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ در سال 1956 در روسيه متولد شد در سال 1979 دانشكده فلسفه و در سال 1984 مدرسه روحانى مسكو را به پايان رساند و در موضع (( كليساى ارتدوكس روسيه و دولت در اتحاد شوروى در سال هاى 1991 - 1971)) از تز دكتراى خود دفعا كرد. در سال 1995 از انجام وظايف كشيشى كناره گرفت و در مصاحبه با مجله مسلمانان (شماره 2،3 ماه مه - ژوئن 1999) به طور رسمى خود را مسلمان ناميد : من خود را پيرو قرآن مقدس و پيغمبر محمد (ص) مى دانم. و به غير از خداى واحد و يگانه الله خداى ديگرى وجود ندارد و محمد (ص) فرستاده اوست. در فوريه 1999 از تز ديگر خود در موضوع (( دياليكتيك افسانه و اسطوه شناسى )) دفاع كرد. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:42 توسط پدرآريوس |
|
|
عبدالواحد يحيى (رنه گنون) عبدالواحد يحيى در پانزدهم نوامبر 1886 در شهر بلوئيس فرانسه به دنيا آمد. پدران او كاتوليك و فرانسوى بودند. تحصيلات ابتدايى را نزد خاله خود كه معلم بود گذراند و آموزش متوسطه را نيز در مدرسه اى دينى به انجام رساند در سال 1902 م به عنوان دانشجوى بلاغت شروع به تحصيل كرد. امّا در سال 1903 م تصميم گرفت در رشته فلسفه ادامه تحصيل دهد و در همان سال موفق شد گواهينامه فلسفه و ادبيات را اخذ كند. او به علت بيمارى از رشته رياضى انصراف داده و به تحقيق در نظرات مكتب روح گرايان جديد متمايل شد و توسط يكى از دوستانش با رهبران يك جمعيت سرّى كه با علوم باطنى و پنهان مشغول بودند آشنا شد در سال 1908 م دبير كنگريه فراماسونرى و روح گرايى شد و توسط عالم مالكى و شيخ الازهر در سال 1912 م به اسلام گرديد. سر انجام در هفتم ژانويه 1951 م از دنيا رفت. روز بعد بر اساس وصيت وى در مسجد سيدنا حسين (ع) بر جازه اش نماز خواندند و آنگاه پيكرش را در حومه كوه مقدم در گورستان درّ اسه به خاك سپردند. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:41 توسط پدرآريوس |
|
|
دکتر شمس الدين واسيلينوف در سال 1962 در شهر صوفيا پايتخت بلغارستان بهدنيا آمد و در سال 1989 از دانشگاه صوفيا در رشته زبان عربي در مقطع فوق ليسانس فارغالتحصيل شده سپس در دانشگاه صوفيا و دانشسراي عالي اسلامي بهمدت 10 سال مشغول به تدريس زبان عربي گرديد و از سال 1999 ميلادى در دانشگاه مرمره استانبول در رشته تصوف و عرفان در مقطع دكتري به تحصيلات ادامه داد. در سال 1992 مؤسسه خيريه مولانا جلالالدين رومي را با هدف نشر فرهنگ اسلامي بهويژه عرفان اسلامي و گفتگوي بين اسلام و ديگر اديان تأسيس كرد و در زمينه ترجمه كتب اسلامي تاكنون صحيفه سجاديه، دعاي كميل علي (ع) و تاريخ فلسفه هانري كربن را به زبان بلغارى به اتمام رساند و نيز ترجمه قرآن كريم به زبان بلغاري را تصحيح نمود. وى به زبانهاي عربي، فارسي، تركي، انگليسى، فرانسوى، اسپانيولى، روسي و بلغارى آشنايي و تسلط دارد. او از كودكي به مسائل ديني همت گماشت و در حين تحصيل در دانشگاه صوفيه مطالعه قرآن كريم را آغاز كرد و اين امر تا مدت سه سال ادامه داشت تا اينكه در سال 1989 به دين مبين اسلام مشرف شد و به يقين كامل رسيد. وى خود در اين باره مى گويد: يقين دارم كه عنايت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) در پيدايش اين اعتقاد در من مؤثر بود. معتقدم كه ميراث اسلامي غني و گرانبهاست و اين گنجي بزرگ است و بر ماست كه از آنها درس بگيريم و اسرار پنهان آنها را كشف كنيم. منبع: http://www.al-shia.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:40 توسط پدرآريوس |
|
|
دكتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال (1953م) در يك خانواده مذهبى (كاتوليك) در شهر نيويورك متولد شد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان كاتوليك گذراند. وى در دانشگاه ايالت نيويورك و پس از آن، در دانشگاه رايس، در رشته فلسفه به تحصيل پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكترا شد. او هنگام تدريس در دانشگاه تگزاس جنوبى با دانشجويان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقيق درباره اسلام، كه تقريباً سه سال به طول انجاميد، به آيين اسلام و مذهب تشيع گرويد و انجمن دانشجويان مسلمان را در آن دانشگاه تشكيل داد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:38 توسط پدرآريوس |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:22 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:21 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:20 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:19 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:19 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
براي مدتي سرگردان بودم، داستان اسلام آوردن خانم هاجره شيخ از زبان خودش توضيح: مطلبي را كه پيش روي داريد از كتاب «اينك خورشيد از غرب طلوع مي كند» نوشته خانم مظفر حليم و ترجمه آقاي عبدالعزيز ويسي برگرفته شده است. كتاب فوق حاوي سرگذشت و تجارب تازه مسلمانها آمريكائي و اروپايي كه توسط خود آنها بيان شده است. خانم مظفر حليم طي ديدارها و نامه نگاريهايش با اين تازه مسلمانها موفق به جمع آوري آنها در اين مجموعه گرديده است. درضمن بخش دوم اين كتاب توسط فراخوان از طريق اينترنت جمع آوري شده است. برادران عزيز را به تهيه و مطالعه اين كتاب بسيار گرانبها سفارش مي كنم. با خانم سوزان دي پاس در مسجد «تيميه» (1) در يك مراسم عقد آشنا شدم. او به عنوان يك پرستار در «يو اس ال» كار مي كرد. او زندگي گذشته اش را ترك كرده بود تا در دين اسلام زندگي آرام و لذت بخشي داشته باشد. اما متاسفانه از سوي يك سري افراد به اصطلاح مسلمان كه به طور درست دنباله رو ارزشهاي اسلامي نبودند، مورد بي مهري قرار گرفته بود. اما الحمدلله گروهي ديگر او را در راه دين حمايت مي كردند. آنان او را با عمل درست با اسلام و مسلمانان واقعي آشنا كردند و اكنون ازدواج كرده است و صاحب دختري زيبا بنام رابعه و همسري دوست داشتني باشد. او نه تنها از نظر عملي يك مسلمان به تمام معنا است بلكه الگوي كاملي براي خانواده اش نيز مي باشد. برادرزاده اش كه 22 سال سن دارد و در دانشگاه «بركلي» (2) مشغول به تحصيل است به تازگي به دين اسلام گرويده است. اسم اين برادرزاده اش «حسن» است. در سال 1994 بعد از مطالعه قرآن و آشنايي با افراد مخلص و متواضع كه قبلا هرگز نديده بودم مسلمان شدم. قبلا چيزهايي در مورد مسلمانان مي دانستم اما تحت تاثير آنها قرار نگرفته بودم. زيرا آنها فقط به صورت اسمي و ظاهري مسلمان بودند و از نظر عملي چيزي از اسلام نمي دانستند و من هيچ چيز در مورد اسلام از آنها نفهميدند و اين ناآگاهي از اسلام ادامه داشت تا اينكه قرآن و سيره رسول اكرم صلي الله عليه و سلم را مطالعه كردم. احساس كردم كه بايد تغييري در زندگي ايجاد كنم. دچار سر در گمي شده بودم. زيرا مي دانستم خداوند خود مي داند كه چه كسي را چگونه هدايت كند. خيلي افتخار مي كنم و بر خود مي بالم كه اسلام را پذيرفته ام. هر چند كه پذيرفتن دين اسلام يكسري مسؤوليت ها را به همراه دارد اما منافع آن غير قابل شمارش است. پدرم اهل فرانسه و مادرم ايتاليايي است و خودم بزرگ شده شهر «بوستون» (3) هستم. البته قبل از دين اسلام مسيحي بودم. مادرم خيلي زن معنوي گرايي است هر چند كه خيلي به دستورات مذهب كاتوليك پايبند نيست. او هميشه معتقد بود كه پروردگار او را مي بيند و با او هم گفتگو مي كند. البته هيچ گاه به ما نمي گفت و خود نيز معتقد نبود كه حضرت عيسي خداست. روح مقدس يك موضوع نامشخصي براي من بود (در مقابل مفهوم تثليث پدر، پسر، و روح القدس) و من جواب درستي در باره اين موضوع از هيچ مسيحي دريافت نكردم. آيا روح مقدس (روح القدس) همان خداست؟ حتي در زمان بچگي ام نمي توانستم بفهمم چرا ما بايد براي همه اينها نماز بخوانيم. چرا فقط براي خدا نماز نخوانيم؟ پدرم كاتوليك است اما زياد پايبند به آن نيست و ما درباره اين موضوعات زياد با هم صحبت نمي كنيم. بيشتر به موضوعات تجارت، ورزش و آب و هوا علاقمند است. من براي پدرم دعا مي كنم كه روزي او نيز در اين راه گام بردارد. خواهرم يك «لوترن» (4) متعصب است. پسر بزرگش مسلمان شده است هرچند كه من تاثيري در مسلمان شدن او نداشتم و او فقط خودش با مطالعه مذاهب دنيا در دانشگاه بركلي، به اسلام روي آورده است. خيلي به او افتخار مي كنم زيرا من يك حامي از خانواده اي ديگر يافته ام. اسلام يك مفهوم بيگانه و غريبي در اين كشور است. متاسفانه رسانه هاي گروهي با ديد بدي به اسلام و مسلمانان نگاه مي كنند؛ بسياري از مردم آمريكا در مورد دين اسلام نظري ندارند و زماني كه مي دانند من مسلمان هستم بسيار تعجب مي كنند. هرچند كه تقريبا هشت مليون مسلمان در اين كشور زندگي مي كنند. من متوجه شده ام كه اين مسلمانان بر خلاف نظر عموم به جاي اينكه متعصب باشند، بسيار كنجكاو هستند. مي دانم كه اسلام مرا به شخص بهتري تبديل كرده است ديگر خيلي خودپسند نيستم بلكه به حال خودم بسيار دلسوزي مي كنم. فقط به اطراف نگاه مي كنم و مي فهمم كه واقعا چقدر خوشبخت هستم. مي دانم كه خداوند از تمام افكار و اعمال من باخبر است. (چه خوب و چه بد) و من هم طبق دستورات او اين راه را طي مي كنم. درك مي كنم كه كمك به ديگران و سبك كردن بار ديگران بسيار لذت بخش است. اكنون 37 سال دارم و سعي مي كنم هر روزم بهتر از ديروزم باشد. احساس مي كنم وقت زيادي از عمرم را تلف كرده ام. قبل از رفتن از اين دنيا به دنياي ديگر كارهاي زيادي بايد انجام داد و اميدوارم به بهشت وارد شوم. پرستار هستم و مي دانم كه در زندگي بعضي از مريض ها تاثير داشته ام. همچنين به دوستانم در مورد كارهاي پزشكي كمك مي كنم. معماري هم بلدم هرچند كه در ابتدا آن را كاري بيهوده مي دانستم اما از نظر اسلامي متوجه شدم كه راهي براي كمك به مردم يافته ام. مهمترين چيزي كه از اسلام به من رسيده است آرامش دروني است. ديگر نگران آينده و موقعيتهاي آن نيستم. مي دانم كه خداوند بر گذشته و آينده من عالم است. و من بايد زندگي كنم و خداوند مهربان است و بيشتر از وسعت و توانايي ام از من كار نمي خواهد. هر روز خداوند را شكر مي كنم كه مرا به دين اسلام هدايت كرده است. سلام و درود خداوند بر تمام كساني كه اين داستان را مي خوانند. به نقل از «اينك خورشيد از غرب طلوع مي كند» نوشته خانم مظفر حليم با همكاري بتي باوتمن ترجمه آقاي عبدالعزيز ويسي ـ نشر احسان 1381 -------------------------------------------------------------------------------- (1)- Taymiyah (2)- Berkeley (3)- Boston (4)- Lutheran |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:17 توسط پدرآريوس |
|
|
در سالروز ميلاد حضرت امام رضا (ع) يك بانوي ژاپني درحضور امام جمعه همدان به دين اسلام مشرف و به عقد ازدواج يک جوان همداني درآمد .
به گزارش «جهان» و به نقل از واحد مركزي خبر، اين خانم که نام معصومه را براي خود انتخاب کرده 39 سال دارد و مهندس برق صنعتي است وي كه در ژاپن با حميد رحيمي تبريزي 43 ساله همکار بوده و از اين طريق با دين اسلام و کشور ايران آشنا شده است دين اسلام را دين محبت و دوستي مي داند. معصومه پس از مسلمان شدن با مهريه يك جلدكلام الله مجيد يك شاخه گل و 110 سكه بهار آزادي به عقد ازدواج حميد رحيمي در آمد. اين خانم تازه مسلمان ژاپني درباره انتخاب نام معصومه براي خود گفت حضرت معصومه(س) نام خواهر امام رضا (ع) است و چون امروز روز تولد امام رضا(ع) است اين نام را براي خود برگزيده ام. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:40 توسط پدرآريوس |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:38 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:0 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:34 توسط پدرآريوس |
|
|||||
اون روزي كه با مجاهد يا همون داميانو قرار مصاحبهonline داشتم، از اون روزهايي بود كه بدجوري ناراحت و عصباني بودم. آمپر چسبونده بودم و حسابي آب وروغن قاطي كرده بودم!اون روز خيلي ديرتر از وقت قرارمون رفتم پاي نت و با اينكه قبلا فقط دوبار تلفني و خيلي كوتاه، اون هم خيلي رسمي و براي گذاشتن وقت مصاحبه، با مجاهد صحبت كرده بودم، online كه ديدمش، در جواب سؤال از روي ادبش كه مي پرسيد «حالتون چطوره؟» گفتم: «خيلي بد، افتضاح...»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 17:40 توسط پدرآريوس |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 17:35 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:55 توسط پدرآريوس |
|
|||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ بر آن است تا در فضايي آرام ، عقلاني و منطقي به مناظره و گفتگو با برادران و خواهران مسيحي جوياي حق و حقيقت بپردازد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مصنف واقعى اسفار پنجگانه آموزش زبان عبري كتاب مقدس به همه زبانها ترجمه تفسيري كتاب مقدس مسيحيت در کلیسا به دلبری ترسا واتيكان دنياي اسلام و:غرب آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|