تبليغاتX
مسجد و كليسا - mosque&church

چرا مسيحيان معتقد هستند كه عيسي مسيح هنوز زنده است و روزي ظهور خواهد كرد مگر ايشان را به صليب نكشيدند؟

آنچه از انجيل‌هاي امروزي جامعة مسيحيت استفاده مي‌شود اين است كه حضرت عيسي را حاكم زمانش، بر اثر تحريك علماي يهود، دستگير كرده و به صليب كشيدند و حضرت مسيح در بالاي صليب جان داد. بعد از آن عده‌اي بدن عيسي مسيح را از صليب پائين آورده و دفن كردند امّا بعد از سه روز متوجه شدند كه سنگ روي قبر حركت كرده و وقتي نگاه كردند مسيح را در قبر نيافتند و مردي يا دو مرد سفيد‌پوش به آنها گفت: عيسي زنده شده است كه ناگاه حضرت عيسي خود را به آنها رسانيده و دستوراتي داد و سپس به سوي آسمان رفته و بر سمت راست خدا نشست.[1]

اما چرا مي‌گويند روزي ظهور خواهد كرد بايد گفت كه عقيده به ظهور يك نجات دهندة بزرگ آسماني و اميد به يك آيندة روشن كه در آن نگراني‌ها و هوسها از بين برود و به بركت ظهور يك شخصيت ممتاز الهي همة تاريكي‌ها برچيده شود و ريشة ظلم و تباهي از روي كرة زمين پراكنده شود، يك اعتقاد عمومي ثابت است كه همواره در همه وقت، در همه جا و در همه زمان‌ها بين تمام ملّت‌ها شايع و رايج بوده است. اين عقيده در طول دوران زندگي انسان‌ها پيوسته در ميان همة ملّت‌ها و پيروان اديان بزرگ موجود بوده كه سرانجام بايد پيشوايي در آخر الزّمان ظهور كرده، بي‌عدالتي‌ها را از بين برده و حكومت واحد جهاني تشكيل داده و در بين مردم بر اساس عدالت و انصاف داوري كند.

عقيده به ظهور يك نجات دهنده از نظر همة شاخه‌هاي مسيحيّت قطعي و مسلّم است براي همين مي‌گويند: چون مسيح نتوانست اين حكومت جهاني را تشكيل دهد به آسمان رفت و امروز جامعة مسيحيّت در انتظار بازگشت وي از آسمان در پايان جهان نشستند. طبق نوشته «مستر هاكس» در كتاب قاموس، كتاب مقدس كلمة «ابن»80 بار در انجيل و ملحقات آن آمده كه فقط30 مورد آن با حضرت عيسي قابل تطبيق است و50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده سخن مي‌گويد كه در آخر الزّمان ظهور خواهد كرد.[2]

بر اساس همين اعتقاد است كه مي‌بينيم در انجيل امروزي جامعة مسيحيّت آمده است: آن حضرت روزي ظهور خواهد كرده، البته هيچ كس از روز ظهور او خبر ندارد جز پدر يگانه، و آمدن حضرت عيسي به روي زمين مانند آمدن ابر در آسمان‌ خواهد شد كه با سرعت و بدون علائم قبلي به آسمان رفت و روزي هم به زمين برگشته و دعوتش را آشكار مي‌كند و زمين را پر از خير و سلامتي مي‌كند. و در روز قيامت هم حساب مردم با اوست.[3]

امّا در قرآن كريم و روايات اصل موعود و ظهور منجي كه جامعه را پر از عدل و داد خواهد كرد و حكومت جهاني تشكيل مي‌دهد، يك اعتقاد غير قابل انكار است. در خصوص داستان صليب، نظر اسلام با آنچه در اناجيل موجود آمده است متفاوت مي باشد زيرا در قرآن كريم آمده است كه:

و گفتار يهوديان كه گفتند: ما مسيح عيسي بن مريم پيامبر خدا را كشتيم، در حالي كه نه او را كشتند و نه به دار آويختند، لكن امر به آنها مشتبه شد و كساني كه در مورد او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارندو تنها از گمان پيروي مي‌كنند قطعاً او را نكشتند.[4]

در تفسير اين آيه آمده است:

آنها شخصي را كه شباهت زيادي به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ داشت، گرفته و به صليب كشاندند و خداوند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را قبل از آنكه دست نظاميان روم به او برسد به آسمان عروج داد؛ و چون نظاميان آن حضرت را دقيق نمي‌شناسند، فكر كردند آن كس را كه دستگير كرده اند او مسيح است.[5]

بنابراين از ديدگاه اسلام حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ زنده است، ولي نه اين‌كه اول به صليب كشيده شده و بعد زنده گشته است بلكه از اول، خداوند او را بدون اينكه بميرد به آسمان برد. و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ روزي به زمين برمي‌گردد، ولي نه به عنوان مصلح و منجي بشريّت از ظلم و ... بلكه براي حمايت از حضرت مهدي ـ عج الله تعالي و فرجه الشريف ـ و مردم جامعة مسيحيت را به پيروي كردن از حضرت بقية الله الاعظم ـ عج الله تعالي و فرجه الشريف ـ دعوت خواهد كرد و به امام زمان ـ عليه السّلام ـ اقتدا مي‌كند، چنانچه در رواياتي به اين مطلب تصريح شده است:

امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: زماني بر مردم خواهد آمد كه خداوند و توحيد را آن‌چنان كه شايسته است نخواهند شناخت، در اين زمان حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ از آسمان بر زمين آمده و به كمك امام زمان ـ عج الله تعالي و فرجه الشريف ـ خواهد شتافت و پشت سر امام مهدي ـ عج الله تعالي و فرجه الشريف ـ نماز مي‌خواند، در حالي كه او پيامبر است و اين به خاطر اين است كه ما اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از او افضل هستيم.[6] رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز وقتي جانشينان خود را معرفي مي‌نمايند بعد از معرفي امام يازدهم حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: و بعد از آن حضرت، فرزندش همان كه عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ پشت سر او نماز خواهد خواند، به امامت مي‌رسد.[7]

در جاي ديگر از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده است: كه جبرئيل فرمود: خداوند متعال مي‌فرمايد: اي پيامبر! خداوند حضرت قائم را از شما آفريد و روزي خداوند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را به زمين مي‌آورد و به حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ اقتدا مي‌كند.[8] اين مطلب را اهل تسنّن نيز قبول دارند چنانچه ابن ماجه مي‌نويسد:

حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ در بين ركن و مقام در كعبه از مردم بيعت خواهد گرفت، و دجّال فتنه‌گري مي‌كنند كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ براي قتل دجّال به زمين مي‌آيد و به امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ كمك خواهد كرد.[9] با توجه به اين مطالب بايد گفت كه اعتقاد مسيحيان بر ظهور حضرت عيسي با روايات اسلامي مطابقت دارد و تنها فرقش اين است كه آنها بر اثر تحريف و دست يازي ديگران، منابع تاريخي‌شان اين ظهور را يك امري مستقل مي‌دانند، در حالي كه ظهور حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ براي ياري امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ مي‌باشد و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هيچ ادّعاي جداگانه‌اي نخواهد كرد. بلكه پيروي از حجة بن الحسن العسكري را براي همه به خصوص جامعة مسيحيت اعلام خواهد كرد. زيرا طبق روايت امام باقر ـ عليه السّلام ـ ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ افضل از حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هستند و از نظر عقلي قابل قبول نيست كه كسي كه رتبه‌اش پايين‌تر است، بخواهد ادعايي جداگانه از امام زمان ـ عليه السّلام ـ داشته باشد. پس حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ روزي براي كمك به قيام امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ به زمين برمي‌گردد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

الف: مهدويت:

1. كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، جز ثاني.

2. كشف الغمه، علي بن عيسي اربلي، ج2، تبريز، مكتب بني هاشمي، 1381 ق.

ب: مسيحيت:

1. تحقيقي در دين مسيح، جلال الدين آشتياني، بي‌جا، نشر نگارش، اول، 1368 ش.

2. ترجمة اناجيل اربعه، محمد باقر خاتون آبادي، به كوشش جعفريان، رسول، تهران، نقطه اول، 1375ش.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . انجيل متي، باب 27 و 28، انجيل مرقس، باب 15 و 16، انجيل لوقا، باب 23 و 24، انجيل يوحنا، باب 16 و 21، ترجمة: هنري موتس، تهران، اساطير، اول، 1380 هـ . ش.

[2] . سايت اينترنتي تبيان، هاشمي شهيدي، سيد اسد الله، ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از ديدگاه اسلام و مذاهب ملل جهان.

[3] . انجيل متي، باب 24 و 25، آية 13 و انجيل لوقا، باب 17 و 21، آية 34 و شلبي، احمد؛ مقارنة الاديان (المسيحيه)، بي‌جا، مكتبة النهضة المصريه، چهارم، 1973 م، ص 158.

[4] . نساء/157.

[5] . مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، بي‌تا، ج4، ص 198.

و جرجاني، حسين؛ تفسير گازر، تهران، چاپخانه دانشگاه تهران، اول، 1377ه‍ . ش، ج2، ص 304.

و كاشاني، فتح الله، منهج الصادقين، تهران، كتابفروش اسلاميه، دوم، 1344 ه‍ . ش، ج3.

[6] . مجلسي، محمد باقر، منهج الصادقين، بيروت، مؤسسة الوفاء، ج24، ص 328، باب 67، حديث 46.

[7] . همان، بيروت، مؤسسة الوفاء، ج43، ص250، باب11، حديث24.

[8] . كليني، محمد، كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365 ش، ج8، ص42.

[9] . ابن ماجه، السنن ابن ماجه، كتاب الفتن، بيروت، دارالجيل، ج2، ص 366، باب خروج المهدي؛ ر.ك: علي محمد فتح الدين حنفي، فلك النجاة، تحقيق ملا اصغر علي محمد جعفر، بي‌جا، دارالسلام، دوم ، 1418 ق، ص211.

 منبع: http://www.andisheqom.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 1:28 |

چرا برخلاف گفته انجيل كه مسيح درفكر ايجاد دين جديدي نبوده است، مسيحيت دين جديدي را بوجود آورده است، لطفا توضيح دهيد؟

براي پاسخ به اين سؤال بهترين راه بررسي تاريخچه پيدايش مسيحيت است وليكن قبل از هر چيز بايد گفت: شواهدي موجود است كه اثبات مي كنند مسيحيت در ابتدا به عنوان يك شريعت مستقل مطرح نبوده است .

اولين شاهد بيانات خود حضرت مسيح -عليه السلام- است كه در عهد جديد آورده شده است. درعهد جديد به نقل از آن حضرت آمده است: «گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا كتب انبياء را باطل سازم، نيامده ام تا باطل سازم بلكه (آمده ام) تا تمام كنم ....»[1]

دومين شاهد سيره عملي حضرت عيسي -عليه السلام- است چرا كه آن حضرت دردوران زندگي دنيايي اش پيوسته بر حفظ شريعت يهود مواظبت مي كرده است.[2]

سومين شاهد سيره عملي حواريون حضرت است زيرا آنها نيز مانند حضرت عيسي -عليه السلام- تمام آداب و رسوم شريعت يهود را رعايت مي كردند و همه روزه به معبد مي رفتند و آيين يهود را مانند ديگر يهوديان احترام مي كردند.[3]

تنها چيزي كه آنان را از يهوديان ممتاز مي كرد اين بود كه اعتقاد داشتند كه عيسي همان موعود است كه در كتب انبياء بني اسرائيل به ظهور او بشارت داده شده است.[4]

چهارمين شاهد، قوانين روميان است كه برعليه يهوديان وضع مي كردند. درزمان حضرت عيسي -عليه السلام- يهوديان از جانب روميان بسيار تحت آزار و اذّيت بودند و از جانب روميان قوانيني برعليه يهوديان وضع شده

بود ولي از مسيحيان نامي در آن قوانين برده نشده بود زيرا آنها را نيز فرقه اي از يهوديان مي دانستند.[5]

علاوه بر اينها در كنكاش تاريخي موضوع ديده مي شود كه اولين شخصي كه صراحتا به شريعت موسي -عليه السلام- حمله ور شد و آن را منسوخ اعلام كرد پاولوس (پولس) بوده. رساله هاي پاولوس (پولس) مملو از مطالبي درباره از ميان رفتن شريعت موسي -عليه السلام- به ويژه عمل ختان است.

 او در اين راه تلاش بسيار كرد و فرقه طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت.[6] او عقيده داشت كه «اجراي همه 613 دستور شريعت يهود كافي نيست زيرا نمي تواند انسان باطني را از نو بسازد ...»[7] فلذا مي گفت: «مرگ مسيح به شريعت پايان داده است.»[8]

بهمين خاطر در رساله خود مي نويسد:

«يقين مي دانم كه انسان بدون عمل به شريعت محض (درحالي كه) ايمان دارد عادل شمرده مي شود.... به ابراهيم و ذريت او وعده اي كه او وارث جهان خواهد شد از جهت شريعت داده نشده بلكه از عدالت ايمان بود.»[9]

و از طرف ديگر مي بينيم كه بسياري از محققين معتقدند كه پس از شكست بزرگ يهوديان و تخريب اورشليم در70 ميلادي مسيحيان كوشيده اند خود را از يهوديان جداسازند، بخصوص چون مسيحيت درخارج ازفلسطين پايه گرفته وتوسعه يافته است،مسيحيان غير يهودي و يا پروزليت هايي[10] كه رابطه خود را با فلسطين بريده و مسيحي شده بودند، نه تنها سعي كردند جامعه نويني مجزاي از گروههاي مختلف يهودي بوجود آورند كه آداب و شعائر و معتقدات خود را نيز رنگ غير يهودي دادند و براي اينكه اين جامعه نوپا بتواند به حيات خود ادامه دهد و ازحملات بيرحمانه روميان به يهوديان مصمون بماندبه تكفيروشماتت يهوديان پرداخت.[11]

و اصولا هر قدر تشكيلات كليساهاي خارج از فلسطين توسعه يافت نفوذ يهودي ـ مسيحيان كمتر شد و پس از تسلط كليسا و بخصوص وصلت بادربار روم اين اقليت در جامعه بزرگ مسيحيت به كلي حل شد و به همين نسبت نيز مشخصه هاي دين و فرهنگ يهود در دين مسيح به حداقل تقليل يافت.[12]

فلذا به صراحت مي توان گفت مسيحيت آنگونه كه امروزه توجيه مي شود توسط عيسي -عليه السلام- و در قرن اول ميلادي بوجود نيامده است، بلكه در طول يك قرن و شايد هم چندين قرن شكل گرفته و مسلما قبل از پاولوس (پولس) قالب ديگري داشته است.[13]

منابع براي مطالعه بيشتر :

1- مسيحيت شناسي مقايسه اي، محمدرضا زيبايي نژاد، قسمت 17، شريعت

2- تحقيقي در دين مسيح، جلال الدين آشتياني، فصل چهارم.

 

پاورقي:

[1]. متي/17:5.

[2]. زيبايي نژاد، محمدرضا، مسيحيت شناسي مقايسه اي، تهران، سروش، 1382، ص406.

[3]. جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ نهم، 1377، ص611.

[4]. همان.

[5]. آشتياني، جلال الدين، تحقيقي دردين مسيح، نشر نگارش، چاپ اول، 1368، ص108.

[6]. تاريخ جامع اديان، ص614.

[7]. همان، ص680.

[8]. همان.

[9]. رميان، 4:3

[10]. غيريهوديان.

[11]. تحقيقي در دين مسيح، ص108.

[12]. همان، ص109

[13]. همان، ص95.

منبع: http://www.andisheqom.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 1:26 |

نظر شما در مورد دين مسيحيت چيست؟

يكي از دين‌هايي كه خداوند متعال به فرزندان ابراهيم ـ عليه السّلام ـ عنايت فرموده است، دين مسيحيت مي‌باشد.

 آن طور كه از قرائن و شواهد بر مي‌آيد قبل از اسلام دين مسيحيت آخرين دين بوده است كه خداوند براي هدايت و ارشاد انسانها، به ارمغان فرستاده است.

آورنده دين مسيحيت حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ كه در قرآن مجيد يكي از پيامبران اولوالعزم نام برده شده است، مي‌باشد. او بدون پدر و از حضرت مريم، دختر عمران به دنيا آمده است.

مادر حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ

نامش مريم، دختر عمران نبي است،‌ تولد او نيز ويژگي‌ خاصي دارد كه خداوند آن را در قرآن كريم ذكر كرده است، چگونگي تولد حضرت در كتاب قرآن چنين آمده است: «زن عمران نذر كرد و با خود و خداي خودش چنين عهد كرد كه فرزندي كه در شكم دارد را در راه خداوند آزاد گرداند و چون فرزندش به دنيا آمد گفت: پروردگارا! فرزندي كه به دنيا آورده‌ام دختر است، من او را مريم نام نهادم، او و فرزندانش را از شر شيطان رجيم در پناه تو آوردم».[1] بعد خداوند در ادامه خبر از قبول شدن نذر زن عمران مي‌دهد و مي‌فرمايد: «مريم را به نيكويي تربيت كرد و حضرت زكرياي نبي را به كفالت او گمارد».[2]

از جمله ويژگي‌ها و امتيازاتي كه خداوند براي حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ برشمرده مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. مادرش او را نذر صومعه كرده بود. (آل عمران، 35)

2. تحت نظر زكرياي نبي پرورش يافت. (آل عمران، 36)

3. بيت المقدس را براي عبادت اختيار كرده بود. (مريم، 16)

4. از غذاهاي بهشتي تغذيه مي‌كرد. (آل عمران، 37)

5. ملائكه با مريم صحبت مي‌كردند. (آل عمران، 42)

6. خداوند او را بر زنان زمان خود برگزيده بود. (آل عمران، 42)

7. مريم داراي مقام عصمت بود. (آل عمران، 42)

8. او صديقه بود. (مائده، 75)

9. از سجود كنندگان و ركوع كنندگان بود. (آل عمران، 43)

تولد مسيح ـ عليه السّلام ـ

خداوند چگونگي ميلاد آن حضرت را چنين بيان مي‌نمايد: «فرشتگان به مريم گفتند خدا تو را به كلمه‌اي كه نامش مسيح است بشارت مي‌دهد كه در دنيا و آخرت آبرومند است».[3]

از اين آيه شريفه فهميده مي‌شود كه نام حضرت عيسي را خداوند انتخاب كرده و او را مسيح نام نهاده است. در مورد چگونگي خلقت و آفرينش حضرت، خداوند مي‌فرمايد: «مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) اوست كه او را به مريم القا نمود و روحي (شايسته) از طرف او بود».[4]

نبوت مسيح

در مورد آغاز نبوت حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ خداوند عزوجل در قرآن كريم بعد از ذكر جريان ملامت قوم، حضرت مريم را و اينكه از او مي‌خواستند توضيح دهد كه فرزند را از كجا آورده است، مي‌فرمايد: «آن طفل گفت همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسماني و شرف نبوت عطا فرمود».[5]

با توجه به اين آيه چنين به دست مي‌آيد كه حكم نبوت از همان طفوليت به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ عطا شده است، امّا اين سؤال حال مطرح مي‌شود كه آيا در همان زمان طفوليت به رسالت هم مبعوث شد يا خير؟

در جواب بايد گفت؛ اولاً از آيه شريفه چنين بيان و مطلبي استفاده نمي شود و رسالت را براي حضرت اثبات نمي‌كند. ثانياً، در حديثي آمده است كه شخصي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ سؤال مي‌كند كه آيا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هنگام تولد حجت خداوند بر مردم زمانش بوده است يا نه؟ امام ـ عليه السّلام ـ در جواب مي‌فرمايند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ در آن زمان نبي بوده امّا رسول نبوده است و به آيه 30 سوره مريم استناد مي‌فرمايند.

و سپس اضافه مي‌كنند كه عيسي ـ عليه السّلام ـ در آن حال (در گهواره) آيت براي مردم و رحمتي از جانب پروردگار براي مريم بوده و حجت براي كساني كه كلام او را شنيدند، امّا بعد از آن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ديگر سخن نگفت تا دو سالگي و در آن حال حضرت زكريا ـ عليه السّلام ـ حجت خداوند عزوجل بر مردم بود. بعد از دو سال حضرت زكريا از دنيا رفت و حضرت يحيي وارث كتاب و حكم شد، در حالي كه طفل خردسالي (صبي صغير) بود.

وقتي حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به هفت سالگي رسيد، به رسالت مبعوث شد و حجت خداوند بر يحيي و همه مردم شد.[6]

القاب حضرت مسيح

خداوند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را در قرآن كريم با صفات گوناگوني توصيف نموده است كه اين خود نشانه‌اي بر عظمت و بزرگي آن حضرت مي‌باشد. ما در اينجا به بيان چند نمونه از آنها مي‌پردازيم:

1. قول الحق (مريم، 34)

2. جعلني مباركا (مريم، 31)

3. كلمة الله (آل عمران، 45؛ نساء، 171)

4. وجيهاً في الدنيا و الاخرة (آل عمران، 45)

5. من المقربين (آل عمران، 45)

6. رسول الله (نساء، 171)

7. روح من الله (نساء، 171)

8. زكيّ (مريم، 19).

معجزات حضرت

بهترين وسيله براي اثبات نبوت و ادعاي هر پيامبري معجزاتي است كه به مردم ارائه مي‌دهد. از جمله معجزات حضرت مسيح مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. كتاب انجيل (مائده، 46)

2. شفاي پيسي (مائده، 110)

3. تكلم در گهواره (مائده، 110)

4. زنده كردن مرده (مائده، 110)

5. ساختن پرنده از گل و دميدن روح در آن (مائده، 110)

6. نزول مائده براي حواريون (مائده، 114)

7. شفاي كور مادرزاد (مائده، 110).

علم عيسي بن مريم

يكي از اصلي‌ترين و مهم‌ترين ابزاري كه خداوند متعال براي راهنمايي بشر به رسولانش عنايت مي‌كند، علم و حكمت است، خداوند ميزان علم آن حضرت را چنين بيان مي‌دارد:

1. خداوند او را به وسيله روح القدس توانا ساخت. (بقره، 87 و 253)

2. خداوند به او كتاب عنايت كرد. (مائده، 110)

3. حكمت،[7] حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را خداوند به سلاح حكمت مسلح كرد تا از مواهب آن براي راهنمائي بشر برخوردار شود.

4. تورات،[8] خداوند متعال كتاب تورات را كه كتاب مقدس يهوديان است به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ آموخت.

5. انجيل،[9] خداوند به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كتاب مقدس انجيل را عنايت فرمود، انجيلي كه هدايت‌گر و نور است.

زنده بودن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ

يكي از مواردي كه خداوند عزوجل به صراحت با نظر مسيحيان در مورد آن مخالفت كرده است، كشته شدن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ است، خداوند متعال در اين مورد مي‌فرمايد: «گفتند ما مسيح را كشتيم در صورتي كه او را نه كشتند و نه به دار كشيدند، بلكه بر آنها امر مشتبه شد و همانا آنان كه درباره او عقايد مختلف اظهار داشتند از روي شك و ترديد سخن گفتند و عالم به او نبودند و به طور يقين مسيح را نكشتند».[10] همانطور كه مشاهده مي‌شود در اين آيه شريفه خداوند صراحتاً با كشته شدن مسيح مخالفت مي‌كند و آن را نفي مي‌نمايد. گرچه مسيحيان معتقدند كه سه روز پس از كشته شدن، مسيح زنده شد و در زنده بودن فعلي با مسلمانان هم عقيده‌اند.

انجيل در قرآن

خداوند متعال انجيل را در قرآن كريم يكي از كتابهاي آسماني كه به حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ عطا كرده است[11] معرفي مي‌كند.

در مورد محتويات كتاب حضرت عيسي خداوند عزوجل چنين مي‌فرمايد: «انجيل كتابي است كه در آن هدايت و نور و تصديق كننده تورات است و آن هدايت و موعظه‌اي براي متقين مي‌باشد.»[12]

امّا مسيحيان انجيل را آن چنان كه مي‌بايست رعايت نكردند.[13]

انحراف مسيحيان

دين مسيحيت نيز مانند دين يهود بعد از مدتي كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به آسمان عروج كرد، دست‌خوش تحريف و انحراف شد و مسيحيان داراي عقايد فاسد و گمراه شدند از جمله آنها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. آنها قائل به الوهيت حضرت مسيح و مادر گراميش شدند. (مائده، 17، 72 و 116)

2. آنها مسيح را فرزند خداوند انگاشتند.

3. شريك براي خداوند قائل شدند. (نساء، 171، مائده، 73)

4. در دينشان غلو كردند. (نساء، 171)

5. خود را فرزندان خداوند معرفي كردند. (مائده، 18)

6. احبار و راهبان را شريك خداوند قرار دادند. (توبه، 31)

7. رهبانيت و ترك دنيا را به صورت بدعتي در دين قرار دادند. (حديد، 27)

مسيحيان واقعي

اما مسيحيان واقعي به چه كساني مي‌گويند؟ در جواب اين سؤال خداوند متعال مي‌فرمايد: «اي اهل كتاب شما ارزشي نداريد تا آن كه به دستورات تورات و انجيل و قرآن عمل كنيد».[14] پس با توجه به اين آيه شريفه مي‌توان گفت كه مسيحي واقعي كسي است كه اولاً سه كتاب آسماني تورات، انجيل و قرآن را قبول داشته باشد و در مرحله دوم به دستورات آنها عمل كند. در نهايت مي‌توان چنين گفت كه از ديدگاه اسلام دين مسيحيت يكي از اديان الهي بود كه توسط حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و براي هدايت مردم در آن دوران فرستاده شده بود، ولي بعد از عروج حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كم كم توسط گمراهان تحريف شده و حق و باطل در هم آميخته شد تا اين كه خداوند دين اسلام را توسط پيامبر اسلام فرستاد تا راهي براي رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي باشد و با آمدن اين دين تمام اديان قبلي منسوخ شده و پيروي از آنها موجب رستگاري و هدايت نخواهد شد، چنان كه خداوند مي‌فرمايد و لن يقبل غير اسلام ديناً؛ يعني غير از اسلام دين ديگري پذيرفته نيست.

پاورقي:

[1] . آل عمران/35 و 36.

[2] . آل عمران/37.

[3] . آل عمران/45.

[4] . نساء/171.

[5] . مريم/30.

[6] . كليني، محمد، كافي، دارالكتب الاسلاميه، 1365ش، ج 1، ص 382، باب حالات الائمة في السّنّ، حديث 1.

[7] . مائده/110.

[8] . مائده/110.

[9] . مائده/46.

[10] . نساء/157.

[11] . مائده/46.

[12] . مائده/46.

[13] . حديد/27.

[14] . مائده/68.

منبع: http://www.andisheqom.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 1:22 |

گرایش بی سابقه دختران یهودی به اسلام

خاخام های یهودی، از افزایش بی سابقه گرویدن دختران یهودی به دین اسلام به وحشت افتادند.

واحد مرکزی خبر: خاخام های یهودی، از افزایش بی سابقه گرویدن دختران یهودی به دین اسلام به وحشت افتادند.

بر اساس آمار بخش گرویدن یهودیان به دیگر ادیان در وزارت دادگستری رژیم صهیونیستی، از سال 2005 تا سال 2007 میلادی، 249 درخواست تغییر دیانت به این بخش ارائه شده که حاکی از دریافت سالانه 83 مورد است.

این در حالی است که طبق آمار، در سال 2008 میلادی، 112 نفر درخواست تغییر دیانت دادند که افزایش 35 درصدی گرایش به دین اسلام را نشان می دهد.

"تسوی یهودا لاو" ، خاخام صهیونیست در حالی که سعی می کرد وحشت خود را از گسترش این پدیده پنهان کند، مدعی شد: دختران یهودی که به دین دیگری می گروند همچنان یهودی باقی می مانند زیرا براساس تعالیم یهودی یک یهودی که از مادر یهودی به دنیا می آید همچنان یهودی خواهد ماند حتی اگر به دینی دیگر بگرود.

قتل ، خشونت، غصب و غارت در میان یهودیان سبب گریزان شدن آنان از تعالیم تحریف شده دین یهود شده است.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 23:50 |

 یک مرکز طبی – اسلامی در چچن افتتاح شده است که به جای ارائه داروهای شیمیایی و طبیعی به بیماران خود از قرآن کریم برای درمان مراجعه کنندگان استفاده می‏کند.

به گزارش روسیران، مراسم افتتاح مرکز منحصر به فرد درمانی در چچن که بیماران خود را به وسیله قرآن درمان می‏کند، انجام شد.

این درمانگاه اسلامی که در شهر "گروزنی" افتتاح شده است با استفاده از قرائت و ترتیل قرآن به درمان مراجعه‏کنندگانی که از بیماریهای روحی و عصبی رنج می‏برند، می‏پردازد.

«سلطان میرزایف»، مفتی چچن که از دست‏اندرکاران این درمانگاه اسلامی است در این رابطه خاطرنشان کرد: بیماران پس از معاینه توسط پزشک معالج، با تلاوت آیات قرآنی برای آنها، درمان می‏شوند.

گفتنی است آثار شگفت‏انگیز آیات قرآن و تاثیر قرائت کلام‏الله مجید بر بیماران جسمی و روحی بارها توسط محققان و پژوهشگران کشورهای مختلف جهان و حتی غیرمسلمان به اثبات رسیده است.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:44 |
واتیکان کلیساها را به حراج گذاشت

بحران جهانی موجب فروش غیر منتظره ترین املاک در جهان شده است.

گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از روزنامه اینترنتی روسی ایزوستیا حاکیست ،‌اخیرا در ایتالیا تعداد زیادی از کلیساهای کاتولیکها که برخی از آنها از قدمت تاریخی بسیار زیادی برخوردارند به فروش گذاشته می شوند و این در حالی است که خریداران توجه چندان زیادی به ارزش تاریخی این کلیساها ندارند.

بر اساس این گزارش قوانین ایتالیا فروش کلیساها را توسط واتیکان ممنوع نکرده و به همین دلیل کلیساهای معروفی از جمله کلیسای سفید قدیمی و مایه مباهات شهر آستی فروخته شده اند.

ماریا و فرناند که این کلیسای منحصر به فرد را خریداری کرده اند با وجود افتخار کردن به خرید خود آماده اند آن را تنها در ازای یک میلیون و چهارصد هزار دلار بفروشند.

برخی از خریداران کلیساها که اغلب چشم اندازهای فوق العاده ای هم دارند اعلام کرده اند که قصد دارند با ایجاد تغییراتی آنها را به ویلا تبدیل کنند.
+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:43 |
سلام دوستان

امروز مي خواهم وبلاگ دوست عزيزم اميد بارتيمائوس را به شما معرفي كنم، وبلاگي پرمحتوا و مطالبي بسيار زيبا:

http://www.pedar.net

چرا مسيحي نيستم؟

اين هم آخرين پست وبلاگش:

پدر پدر ، پسر پسر یا پدر پسر؟
 
به دانشمندی گفتند: سه دایره بکش؛ به طوری که

 تمام ویژگی‌های آن با هم برابر باشد:

همه در یک نقطه از زمین، با اندازه مشخص، با ضخامت یکسان،

با مساحت برابر و فاصله‌ی همه از لبه کاغذ یک سانتیمتر.

 حتی همه را وقتی بکش که روح مهربانانه‌ای داری و…

خلاصه در تمام مشخصات باید با هم یکی باشند.

گفت: چشم. یک‌شنبه بیایید و ببینید.
یک‌شنبه شد. وقتی مردم برای مشاهده رفتند، دیدند، فقط یک دایره کشیده.

گفتند: پس بقیه دایره‌‌ها چی شد؟

گفت: اگر قرار باشد هر سه دایره در تمام ویژگی‌ها همانند باشند، هر سه بر یکدیگر منطبق خواهند شد. در حقیقت شما یک دایره بیشتر از من نخواسته‌اید. در صورتی سه دایره خواهید داشت که دایره‌ها، در مشخصات با هم متفاوت باشند.

به دوستی مسیحی گفتم: شما سه خدا را می‌پرستید؟ برآشفت و گفت: نه، ما خدای یگانه را می‌پرستیم. اما این خدای یگانه سه أقنوم دارد که در تمام صفات با یکدیگر شریک هستند. به یاد دایره‌ها افتادم.
اگر سه أقنوم یا خدای پدر، پسر و روح القدس، در تمام ویژگی‌ها با هم یکی باشند، دیگر سه تا نخواهند بود. بلکه یک خدا هستند. در این صورت شما می‌توانید نام آنها را بر یکدیگر اطلاق کنید. به پدر بگویید، پسر، به روح‌القدس بگویید، پدر و به پسر بگویید، پدر.

اما چرا نام این سه، همیشه ثابت است؟

اگر یکی پدر است و دیگری پسر، پس معلوم است، در یک جایی با هم تفاوت دارند .این تفاوت در چیست؟

البته فرقی هم نمی‌کند. هر چه باشد، چیزی است که پدر یا اقنوم دیگر ندارد و این نقص در خداوندی است.

آیا شما خداوند را ناقص می‌دانید؟ نه!

آیا شما فقط سه خدا دارید؟ نه!

آیا فقط به یک خدا معتقدید، بدون تثلیث؟ نه!

آیا…

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:56 |

از چه تاريخي دانشمندان در مورد وجود تاريخي حضرت عيسي (ع) ترديد كرده اند؟

اكنون  بيش از 200 سال است كه دانشمندان در باره ي وجود تاريخي حضرت عيسي (ع) بحث و ترديد كرده اند: آيا عيسى وجود داشته است ؟ آيا تاريخ زندگى بنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيل و اميد آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدايان مشركان نبوده است ؟ از مدتى پيش ، يعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عيسى بحث مى كردند.

منبع: آشنايي با اديان بزرگ /چاپ هفتم /بهار 1384/ص 128

پي نوشت: لازم به ذكر است كه دين اسلام به وجود تاريخي حضرت عيسي عليه السلام اذعان دارد و ايشان را به عنوان يكي از پيامبران صاحب كتاب و شريعت(اولوالعزم) مي داند. و در قرآن كريم داستان حضرت عيسي عليه السلام آمده است و نام ايشان و مادر بزرگوارشان بارها تكرار شده و مسلمان براي اين پيامبر الهي احترام و اهميت ويژه اي قائل هستند.

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:45 |

عیاشی میلیونی کشیش 81 ساله در لاس وگاس از محل اعانات

«جان اسکهان»، کشیش 81 ساله آمریکایی به اتهام سرقت صدها هزار دلار به دادگاه فرا خوانده شد. این سرقت یکی از بزرگترین سرقت‌های تاریخ کلیسای کاتولیک در آمریکا اعلام شد.

 یک میلیون دلار از کمک‌های مردمی‌ به کلیسایی در فلوریدای آمریکا از قمار خانه‌های لاس وگاس سر در آورد.

به گزارش آفتاب به نقل ازtimesonline ، دو تن از کشیشان یک کلیسای کاتولیک در فلوریدا پس از انتقال اعانات به یک حساب بانکی، کمک‌های مردمی ‌را به حسابی واریز کرده و سپس از آن برای ریخت و پاش و خوشگذرانی در لاس وگاس استفاده می‌کردند.

«جان اسکهان»، کشیش 81 ساله آمریکایی به اتهام سرقت صدها هزار دلار به دادگاه فرا خوانده شد. این سرقت یکی از بزرگترین سرقت‌های تاریخ کلیسای کاتولیک در آمریکا اعلام شد.

«فرانیسس گوینان»، هم‌دست وی نیز به سرقت یک میلیون دلار در سالهای 2001 تا 2006 متهم شد. مسئولان ذی حساب معتقدند ممکن است مبلغ واقعی که این افراد در طی بیست سال به سرقت برده‌اند به هشت میلیون دلار بالغ شود.

سرقت اعانات از کلیسا در سال 2005 در پی اظهارات یک کشیش محلی ناشناس در تماس با پلیس و بررسی کتب موجود کلیسا افشا شد.

کشیشان متهم ابتدا از آمریکا گریختند اما «گوینان» در نامه‌ای از مقامات کلیسا خواست از متهم کردن آنها بپرهیزند و خود و هم‌دستش را فردی بخشنده و خیر خواند. اما این درخواست از سوی مقامات قضایی رد شد و «اسکهان» در بازگشت از ایرلند در فرودگاه بازداشت شد.

« اسکهان»، قرار است بیست شاهد را به دادگاه فرا بخواند اما احتمالا دادگاه وی را به سی و یک سال حبس محکوم می‌کند.

منبع: عصر ايران

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 0:33 |

6 روش تبليغ گسترده مسيحيت در ايران

نکته قابل ذکر این است که در جذب جوان، بر روی روابط بین دختران و پسران مانور داده می شود و از این منظر، دین مسیحی، دینی سهل گیر معرفی می شود، به صورتی که در آن دختران و پسران بدون محدودیت های اسلامی می توانند با یکدیگر رابطه داشته باشند.

درسال های اخیر کشورهای اسلامی پذیرای موج وسیع و پردامنه ای از تبلیغات مسحیت بوده اند که در اين میان، ایران بیشترین سهم از هجمه های این موج را دریافت کرده است.

 طي يك پژوهشي كه انجام شده است مشخص شده كه تبلیغات تلویزیونی، تبلیغات شهری، تبلیغات در اقشار، تبلیغات در کلیساهای خانگی، اینترنت و اغواگران، 6 راه تبلیغ مسیحیت در ایران هستند.

 اینترنت

 فعالیت مبلغان مسیحی در اینترنت با استفاده از انبوهی سایت ها و وبلاگ ها جریان دارد. تالار گفتگوی این سایت ها به محلی برای جذب ایرانیانی تبدیل شده است که تبلیغی را دریافت و پس از مدتی به محافل خانگی دعوت می شوند. همچنین از دیگر کارایی های اینترنت برای گروه های مبلغ مسیحیت، مظلوم نمایی، تشویش اذهان عمومی و ... ازطریق انتشار اخبار کذب و بزرگنمایی شده است.

 تبلیغات شهری

 تبلیغات شهری شامل طیف وسیعی از اقدامات می شود. دیوار نویسی، ترسیم صلیب بر روی دیوار اماکن عمومی و خصوصی، توزیع رایگان مکتوباتی نظیر «بهای محبت»، «حیات در مسیح»، «تشبه به مسیح»، «دروس مقدماتی»، «زندگی تازه»، «آشنایی با کتاب مقدس»، «عیسی کیست؟»، «کلیسا»، «بشارت شخصی»، «اخلاقیات در کتاب مقدس»، «چگونه باید دعا کرد؟»، «خادم مسیحی»، «راهنمای مطالعه انجیل یوحنا»، «اصول اعتقاد ما»، «ماموریت کلیسا»، «خدمت تعلیم»، «مسیحی در جامعه» و ... و توزیع سی دی های تبلیغاتی رایگان نظیر «عشق». «خدا محبت است»، «کتاب آفرینش»، «داستان خدا» و ... نیز از این دست اقدامات است.

 تبلیغات در اقشار

 الف) انجام فعالیت های تبلیغی بر جوانان و جذب آن ها: نکته قابل ذکر این است که در جذب جوان، بر روی روابط بین دختران و پسران مانور داده می شود و از این منظر، دین مسیحی، دینی سهل گیر معرفی می شود، به صورتی که در آن دختران و پسران بدون محدودیت های اسلامی می توانند با یکدیگر رابطه داشته باشند.

 ب) گروه های اجتماعی: گروه های اجتماعی که دارای بیشترین اهمیت و اولویت در برنامه های جذب گروه های مبلغ مسیحیت هستند، عبارتند از: دانشجویان، معتادان، مخالفان سیاسی نظام، دختران فراری و کودکان خیابانی، بهائیان، لائیک ها و معلولان جسمی و مبتلایان به بیماری های صعب العلاج.

 تبلیغات در کلیساهای خانگی

 کلیساهای خانگی، منازلی هستند که کشیشان مسیحی یا افراد مرتد تازه جذب شده، مالکیت و یا اجاره آنها را در اختیار دارند. این محل ها از سوی سازمان های کلیسایی با مبالغ قابل توجهی به اجاره در آورده می شوند تا امورات جذب در آنها صورت گیرد.

 این اماکن عمدتاً شاهد رجوع جوانان تازه جذب شده هستند. همچنین برخی کتب، سی دی ها و جزوات، شب نامه ای و وبلاگ های اینترنتی، از این اماکن تهیه و توزیع و به روز رسانی می شوند.

 گفته مي‌شود بیشترین آمار در کلیساهای خانگی مربوط به شهرهای تهران، کرج و رشت است.

 تبلیغات تلویزیونی

 شبكه‌هاي ماهواره ای متعدد تحت مجموعه ای رسانه ای که به صورت شبکه ای کاملاً هماهنگ به تحرک می پردازند به شیوه های گوناگونی، به صورت مستقیم تبلیغات وسیعی را برای مسیحیت به مرحله اجرا در می آورند.

 محورهای القای این شبكه‌ها عبارتند از:

 الف) تبلیغات مسحیت صهیونیستی: یکی از مجریان «نجات تی وی» می گوید: « اسرائیل سرزمین مقدسی است پس کسی که می گوید مرگ بر اسرائیل، آن مرگ به خودش بر می گردد.»

 ب) انجام تبلیغات ویژه معتادان و معلولان با استفاده از تصاویر ساختگی و مجهول و انتشار موسیقی و تصاویر هیجان آور به صورت مداوم.

 ج) نشان دادن مسیحیت به عنوان یک دین فراگیر که توانسته تمامی نژادها را به سمت خود جذب کند.

 این گونه اقدامات عوام فریبانه اغلب با انتشار نماهنگ هایی از درون ایران نیز همراه می شود.

  اغواگران

 همچمنین در این بررسی ها مشخص شده که برخي از اين گروههاي مبلغ طیف وسیعی از اغواگران زن را در اختیار دارند واز این گروه برای جذب افراد مذکر بهره برداری می کنند. افراد این گروه با سخنرانی و تبلیغ چهره به چهره در محافل و با راه اندازی وبلاگ و چت کردن مبادرت به جذب جوانان هوس باز می کنند.

منبع:جهان نيوز

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 13:34 |

گزارش خواندني از تازه مسلمانان فرانسوي

تصويري شفاف از اسلام در اروپا

«جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقايي‌ها انجام مي‌داد، پس از چند جلسه گفت‌وگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقه‌مند شد. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه مي شود را به چالش مي‌كشند.

بر پايه آمار رسمي از حدود ده سال پيش تاكنون، بيش از پنجاه هزار نفر در فرانسه به اسلام گرويده‌اند كه به گفته «دليل بوبكر»، مدير مسجد پاريس، تنها در مسجد او سالانه بيش از چهارصد تا پانصد نفر به دين اسلام مشرف مي‌شوند.

ماهنامه «لومند مذاهب» در شماره جديد خود، مطلبي جالب را به اسلام گرويدن فرانسويان اختصاص داده است كه در آن همچنين به نقل خاطرات و چگونگي اسلام آوردن آنها نيز اشاره شده است. اين نشريه درباره تغيير دين اين افراد به برخي دلايل از جمله جستجوي ارزش‌هاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زناشويي و غيره اشاره دارد.

اين نشريه به نقل از يكي از پژوهشگران در اين زمينه مي‌نويسد: گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي در هم آميخت. هدف اصلي آنها اين است كه احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانه‌تر زندگي كنند، شكوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند و چنين چيزي نزد جوانان كه احساس شديد نياز به هدايت و راهنمايي دارند، مؤثر است.

ماهنامه لوموند مذاهب مي‌نوسيد: «جنيفر»، دختري فرانسوي است كه با اداي شهادتين در روي يك كشتي آن هم در هوايي نامساعد، به اسلام گرويد. او در خلال سفري كه براي كمك به آفريقايي‌ها انجام مي‌داد، پس از چند جلسه گفت‌وگو با برخي مسلماناني كه در راهش قرار گرفتند، به اين دين علاقه‌مند شد.

خود او مي‌گويد: بناگاه گويي كه اتفاقي برايم افتاده باشد. بسيار وحشت‌زده شده بودم، اما يك قدرت برتر، هدايت امور من را بر عهده گرفت.

به نوشته اين نشريه، اين خانم 28 ساله كه پيشتر اصلا به مخيله‌اش چنين چيزي راه نيافته بود، بناگاه به اسلام روي مي‌آورد و بدون هيچ مقدمه‌ و آمادگي شهادتين مي‌گويد؛ اين رخداد براي وي كه تا پيش از اين ديني نداشت،‌ به منزله يافتن گمشده‌اي بود.

او پس از بازگشت به فرانسه شروع به تحقيق و كسب اطلاعات در مورد اسلام مي‌كند و در موسسه اروپايي علوم اسلامي به فراگيري زبان عربي مي‌پردازد و در آنجا با همسر آينده‌اش كه مسلمان است، آشنا مي‌شود و 3 هفته بعد نيز با هم ازدواج مي‌كنند.

اين نشريه در همين زمينه به موضوع حجاب پرداخته، مي‌نويسد: او درباره حجاب از خود نپرسيد. در حين سفر به تونس به كتابي برمي‌خورد كه در آن، اجباري بودن حجاب را كمرنگ جلوه داده بود، اما او خود مي‌گويد: من كتاب را بسيار جانبدارانه ديدم. مسأله اين است كه يا چيزي را مي‌پذيريم يا نه، اما اگر پذيرفتيم، بايد درست به آن رفتار كنيم.

 

به اين ترتيب امروز جنيفر لباسي مانند مسلمانان مي پوشد و در يك موسسه آموزش زبان عربي شغل دستيار مديريت را انتخاب كرده است و به اين ترتيب در معرض از دست دادن شغلي نيز قرار ندارد.

اين نشريه مي‌افزايد: جنيفر، يكي از موارد استثناست كه حاضرند اعتقادات خود را آشكارا نمايش دهند، زيرا اين قبيل افراد، بسيار زير ذره‌بين هستند و چند ماه تحقيق درباره آنها اين واقعيت را تأييد مي‌كند.

اين ماهنامه به بدبيني كه نسبت به اين افراد نزد تندورهاي اسلامي وجود دارد، اشاره مي‌كند و مي‌افزايد براي هر صحبتي بايد ابتدا جلب اعتماد كرد و اين امر نيز هرگز به سادگي به دست نمي‌آيد. سنتي‌ها و بنيادگرايان يا آنهايي كه به اين گروه‌ها نزديكند و زنانشان نقاب به چهره مي‌زنند و سلفي‌هايي كه به مانند زمان پيامبر لباس مي‌پوشند، در ابتدا هر تماسي با آنها را رد مي‌كنند.

اين نشريه به نتايج تحقيقاتي كه پژوهشگران در اين مورد انجام داده‌اند، اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: بيش از 60 هزار فرانسوي به اسلام كه دومين دين فرانسه به شمار مي‌رود،‌ گرويده‌اند. آنها تصاويري منفي را كه غالبا در مورد اسلام و از طريق زنان محجبه براي مخدوش ساختن اسلام عرضه مي‌شود، به چالش مي‌كشند؛ اگر چه آناني كه به اسلام گرويده‌اند غالبا احساس مطرود شدن مي‌كنند، اما با اين حالبي شترشان هنوز احساس مي‌كنند در فرانسه به سر مي‌برند.

يكي از اين تحقيقاتي كه روي 191 فرانسوي مسلمان شده، از جمله 119 زن كه در سالهاي 1999 تا 2000 صورت گرفته، به انگيزه آنها در تغيير دين پرداخته و مي‌نويسد، دليل اصلي آنها جستجوي ارزش‌هاي معنوي، سپس شناخت خويشتن، دلايل سياسي، تأثير زندگي زناشويي، مخالفت خانوادگي و... بوده است.

بيشتر تازه‌گرويدگان به اسلام، از پيش داراي علايقي به ديگر مذاهب و فلسفه بوده‌اند. همچنين انتظارات آنها از دين جديد بسيار بالاست. در يکي از پژوهش‌هايي که «آيده کلکي» زير نظر «فرهاد خسرو خاور» انجام داده، به اين موضوع اشاره شده است.

وي اين بررسي را روي حدود چهل نفر از تازه‌گرويدگان در سال‌هاي 2001 تا 2007 انجام داده و مي‌گويد: «گرويدن به دين جديد را نبايد با بنيادگرايي ادغام کرد. امروز اين افراد به اين دليل به اسلام مي‌گروند تا احساس خوبي داشته باشند و بهتر شوند، مسئولانه‌تر زندگي کنند، شکوفاتر باشند و خردمندانه ادامه دهند. جالب اينجاست که اين روش جواب مي‌دهد...» از سوي ديگر، جوانان نيز احساس شديد به چيزي که آنها را در يافتن مسير کمک کند، نياز دارند.

منبع: تابناک

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 و ساعت 17:29 |

گفتگو با يک تازه مسلمان

از زامبیا تا قم

پرسیدم اسمتان چیست؟ نگاهی مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبی كه برایم دارد و خطرات جانی مجبورم اسم دومم را بگویم؛ من محمد عبدالعزیز هستم اهل زامبیا و 29 ساله.

زامبیا كجا؟ قم كجا؟ از زامبیا تا قم! از مسیحیت تا اسلام! از خدمت در كلیسا تا سكونت در حوزه علمیه! جالب است نه؟ جالب‌تر هم می‌شود وقتی می‌بینی در جاده مسیحیت تا اسلام سری هم به ماركسیسم و ضدیت با دین زده است! در این كشاكش روزی به این نتیجه می‌رسد كه فیزیك هسته‌ای بخواند تا بتواند بمبی بسازد تا دین را از كره زمین محو كند! روزی كه این فكر به ذهنش خطور كرده بود گوشواره به گوش داشت و موهایش را با مدلی عجیب و غریب آرایش كرده بود؛ آن روزها معتقد بود كه دین مایه بدبختی و خونریزی است و باید از بین برود! اما امروز پس از تجربه‌ها و پژوهش‌های عمیق به این نتیجه رسیده است كه: «اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد». یكی از دوستان بعد از مصاحبه می‌گفت: با شنیدن حرف‌های محمد فكر می كنم كه حافظ این شعر را برای دین اسلام گفته است كه «آن‌چه خوبان همه دارند تو یك‌جا داری».

آقای عبدالعزیز شما چند سال سن دارید؟ ابتدا چه دینی داشتید؟ و چه شد كه مسلمان شدید؟

عبدالعزیز: من 29 ساله هستم اهل زامبیا (جنوب آفریقا) هستم و مسیحی كاتولیك به دنیا آمدم؛ من در یك خانواده مذهبی و معتقد كاتولیك بزرگ شدم.

خانواده شما خیلی مذهبی بودند؟

عبدالعزیز: بله به حدی كه از همان بچگی ما را به كلیسا می‌بردند اصلاً قرار بود من كشیش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگی من جزو آن دسته از پسربچه‌هایی بودم كه در كلیسا خدمت می‌كردم. من از كوچكی یعنی از 6 سالگی تا 18 سالگی به كلیسا خدمت می‌كردم.

پس رابطه‌ خیلی تنگاتنگی با دین مسیحیت و كلیسا داشتید؟ نه؟

عبدالعزیز: بله به طوری كه اصلاً تصور نمی‌شد كه من كشیش نشوم و همه مطمئن بودند كه من كشیش می‌شوم؛ البته خود من هم مطمئن بودم كه كشیش می‌شوم. موقعی كه برای مدرسه راهنمایی ثبت نام می‌كردند من به مدرسه خصوصی كاتولیك‌ها رفتم و آنجا ثبت نام كردم. در آنجا بعد از 7 سال حكم كشیش بودنت را دریافت می‌كردی و رسماً كشیش می‌شدی.یعنی بعداز طی دو مرحله جونیا سمیناری و میجیا سمیناری رسماً كشیش می‌شدی. من در همان مرحله جونیا سمیناری یعنی حدوداً 15،16 سالگی دچار شك طبیعی این دوران شدم؛ چیزهایی كه در مدرسه كاتولیك‌ها به ما یاد می‌دادند از دو جنبه برای من قابل پذیرش نبود: اول این‌كه این آموزش‌ها و مفاهیم دینی با عقل سازگار نبود و دوم اینكه رفتار و گفتار كشیش‌نماها هماهنگ نبود و بین گفتار تا رفتار آن‌ها فرسنگ‌ها فاصله بود و تضاد وجود داشت.

مثلاً چه بحث‌هایی از «مسیحیت تحربف شده» و مبانی اعتقادی آن با عقل شما سازگار نبود؟

عبدالعزیز: مهمترین بحثی كه با عقل سازگار نیست بحث "تثلیث" و 3 خدایی در «مسیحیت تحریف شده» است. جالب اینجا بود وقتی كه می‌خواستیم درباره این بحث‌ها سوال بپرسیم و یا انتقاد كنیم می‌گفتند باید اعتقاد داشته باشید و باید خیلی وارد این مسایل نشوید چرا كه دین خیلی با عقل سازگار نیست و بعضی چیزها را باید از روی ایمان قبول كنید.

یعنی زیاد به شما اجازه نقد و پرسش را نمی‌دادند؟

عبدالعزیز: آنها فقط در محدوده قابل پذیرش خودشان اجازه سئوال می‌دادند؛ مثلاً اگر سئوال شما برای كسب اطلاعات بیشتر در مورد موضوع باشد اجازه می‌دهند تا شما بپرسید اما اگر بخواهید نقد كنید به شما اجازه نمی‌دهند.

این كه در گفتار و رفتار عده‌ای از روحانیون هر دینی تضاد و تناقض وجود داشته باشد یك امر طبیعی است و یكی از آفات و پاشنه آشیل‌های هر مكتب و هر دینی به شمار می‌آید. پس از این‌كه تضاد در خود مبانی دینی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در گفتار و رفتار برخی روحانیی نماهای مسیحی شما را دچار شك و تردید كرد چه كار كردید؟

عبدالعزیز: وجود تضاد در مبانی اعتقادی «مسیحیت تحریف شده» و تناقض در رفتار و گفتارها شك و تردید مرا بسیار زیاد كرد و باعث شد تصمیم قاطعانه بگیرم كه كشیش نشوم؛ به همین خاطر از كلیسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم در دانشگاه خیلی از دین متنفر بودم. در دانشگاه تصمیم گرفتم پزشكی بخوانم تا بتوانم به مردم خدمت كنم چون‌كه آن زمان هم كه قصد داشتم كشیش بشوم می‌خواستم به مردم خدمت كنم. در دانشگاه استادهای ما لائیك و بی‌دین بودند؛ مثلاً استاد بیولوژی ما می‌گفت خدا وجود ندارد و دنیا با یك انفجار بزرگ به وجود آمده.

عجب شرایط متفاوتی! خوب بعد چه شد؟

عبدالعزیز: این شد كه بخاطر تنفری كه در من به وجود آمده بود و به خاطر شكی كه نسبت به دین در من به وجود آمده بود به راحتی تحت تاثیر فضای دانشگاه و حرف‌های استادان قرار گرفتم و بی‌دین شدم؛ من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتاب‌های ماركسیستی كردم. حدود سال‌های 1996 تا 1998 میلادی بود كه در كنیا یك انفجار تروریستی توسط اسامه‌بن لادن صورت گرفت و سفارت‌خانه آمریكایی‌ها مورد حمله قرارگرفت؛ تنفرم از مسیحیت سر جای خودش بود كه تنفر از اسلام هم اضافه شد.

وقتی شنیدم كه بن لادن یك مسلمان است و این عملیات‌های تروریستی را انجام می‌دهد با خودم گفتم دین واقعا چیز بدی است و ملت‌ها را به جان هم می‌اندازد این شد كه از اسلام هم به شدت متنفر شدم و تصمیم گرفتم بیشتر با روحیات مسلمان‌ها آشنا شوم تا بتوانم راه حلی برای از بین بردن دین در در كل جهان پیدا كنم.

پس تصمیم گرفتید به نبرد ادیان بروید، خوب بعد چه شد؟

عبدالعزیز: بله تصمیم گرفتم فیزیك هسته‌ای بخوانم تا بتوانم یك بمب هسته‌ای بسازم و مناطق و كشورهای دینی را با این بمب نابود كنم تا دنیا از شر دین خلاص شود این شد كه برای شناختن مسلمان‌ها به یك مسجد رفتم و از آنها پرسیدم: قرآن دارید؟ آنها هم یك نگاهی به من كه آن موقع بسیار ظاهر عجیبی برای خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هایم آویزان بود انداختند و گفتند: مسلمانی؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن برای چه می‌خواهی؟ جواب دادم: می‌خواهم ببینم قرآن چیست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هایی هستند ولی آنها گفتند :متاسفیم ما به غیرمسلمان‌ها قرآن نمی‌دهیم.

به آنها گفتم:‌ آها! پس دین شما هم باطل است همان‌طور كه مسیحیت باطل است چون اگر بر حق بود این‌قدر بسته عمل نمی‌كرد؛ آنها با شنیدن این حرف، مرا به یك مركز اسلامی معرفی كردند به آن مركز رفتم و با افرادی كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهمیدم كه همه افراد این مركز اهل تسنن بوده‌اند.

در این مركز اسلامی به شما قرآن دادند؟

عبدالعزیز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولی كتاب‌های دیگری به من دادند.

چه كتاب‌هایی به شما دادند؟ كتاب‌های اهل تسنن؟

عبدالعزیز: بله در ابتدای كار كتاب‌های اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌های فلسفی به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌های مطهری و بهشتی را به من دادند. بعد من رفتم و وقتی این كتاب‌ها را خواندم دیدم كه مطالبش خیلی عمیق است و خیلی حق است. خیلی تعجب كردم، گفتم اگر اسلام این است پس چرا چهره اسلام اینقدر بد هست؟

مثلاً كدام مباحث اسلامی را قبل از خواندن این كتاب‌ها بد می‌دانستید كه چهره اسلام را بد می‌دیدید؟

عبدالعزیز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان می‌دانستم ، جهاد را تروریسم می‌دانستم اما وقتی توضیحات آقای مطهری درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد این باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقای مطهری توضیح داده بود جنبه‌های دفاعی در جهاد بسیار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمی بود و این برایم جالب و پذیرفتنی بود. كتاب های آقای مطهری حقانیت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمی‌دانستم كه در اسلام تقسیم‌بندی‌هایی مثل شیعه و سنی وجود دارد و فكر می‌كردم همه مسلمانان‌ها یكی هستند؛ در هر حال این شد كه رفتم و در همان مركز اسلامی اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خیلی برای آن‌ها عجیب و جالب بود و اصلاً فكر نمی‌كردند من به اسلام بپیوندم.

بعد من برای نماز به همان مسجد اهل تسنن می‌رفتم درحالی كه نمی‌دانستم اهل تسنن چیست؟ و فقط می‌دانستم مسلمان شده‌ام. روبروی دانشگاه هم یك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبیا روز درس است اما من اگر می‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا می‌ماندم. هم اتاقی من كه حسن نام داشت و یك مسلمان بی‌تعهد بود از من تعجب كرده بود كه این‌قدر جدی مسلمان شده‌ام.او به من گفت: برای این‌كه از كلاس جا نمانی به مسجد روبروی دانشگاه برو. من به این مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوی بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن می‌گرفتم كه جوانی از من پرسید: سنی هستی؟ گفتم: سنی چه هست؟ پرسید: تازه مسلمان شدی؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اینجا شیعه هستیم. گفتم : شیعه یعنی چه؟ گفت: حالا بیان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت می‌كنیم ولی الان نماز را دقیقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شیوه سنی‌ها دست‌هایم را روی سینه گذاشتم اما این جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با این جوان پیش روحانی پیش‌نماز رفتیم و این شد كه با شیعه آشنا شدم .

این روحانی شیعه هم به شما كتاب داد؟

عبدالعزیز: بله كتاب‌های آقای تیجانی و شب هاي پيشاور را به من داد.

خوب؛ بعد چه اتفاقی افتاد؟

عبدالعزیز: بعدش من به مسجد سنی‌ها رفتم و گفتم كه این جریان برای من پیش آمده و من با شیعه آشنا شده‌ام؛ آنها هم شروع كردند به بدگویی از شیعه‌ها و گفتند كه شیعه‌ها اصلاً مسلمان نیستند. البته بعد از مدتی حقیقت برای من آشكار شد و توسط همان روحانی شیعی به مذهب شیعه پیوستم و از دانشگاه انصراف دادم و به قم آمدم.

آقا محمد! خدایی كه در «مسیحیت دست كاری شده» می‌شناختی چه تفاوتی با خدای اسلام دارد؟ به عبارت دیگر وقتی مسیحی بودی چه تصوری از خدا داشتی و الان كه مسلمان شیعی شده‌ای چه تصوری از خداوند داری؟

عبدالعزیز: خدایی كه در اسلام شناختم با خدایی كه در مسیحیت و كاتولیك می شناختم خیلی خیلی زیاد تفاوت دارد؛ در «مسیحیت دست كاری شده» خدای پسر، خدای پدر و روح‌مقدس در جایگاه خدایی هستند. خدای پدر را ما یك خدای بیكار می‌دیدیم كه خشن است و به پسرش دستوراتی می‌دهد كه اجرا كند؛ شما در «مسیحیت تحریف شده» نمی‌توانید با خدا ارتباط داشته باشید مگر اینكه خدای پسر به شما اجازه بدهد. از طرفی شما نمی‌توانید با خدای پسر ارتباط داشته باشید مگر اینكه از مریم مقدس اجازه بگیرید! آن وقت كشیش‌ها می‌گفتند ما موحد و یكتاپرست هستیم در حالی كه وجود 3 خدا نمی‌توانست نشان از توحید ویكتاپرستی داشته باشد؛ یا این‌كه به ما می‌گفتند اگر گناهی كردید از مجسمه حضرت مریم عذرخواهی و طلب بخشش كنید تا حضرت مریم درخواست شما را پیش خدای پدر ببرد، این باعث شده بود كه ما از خدا بترسیم.

راستی مراسم اعتراف در پیشگاه كشیش چه طور انجام می‌شد؟

عبدالعزیز: كشیش‌ها آنقدر روی ما نفوذ داشتند كه مثلاً من وقتی حتی وقتی چند حبه قند از قنددان خانه خودمان یواشكی برمی‌داشتم وقتی روز اعتراف می‌رسید به كشیش می‌گفتم:كشیش جان! ببخشید من فلان روز چند حبه قند از مادرم دزدیدم! خلاصه این‌ها خیلی ما را از نظر روانی خراب كرده بودند اما وقتی مسلمان شدم دیدم كه مستقیم می‌توانم با خدای خودم ارتباط برقرار كنم. من به همه می‌گویم كه مفهوم شفاعت در اسلام، آسمان تا زمین با مفهوم آن در «مسیحیت دست كاری شده» متفاوت است.


خوب برگردیم به سئوال؛ داشتید از تفاوت تصورتان از خدا در «مسیحیت تحریف شده» و اسلام می‌گفتید.

عبدالعزیز: در اسلام همه می‌توانند مستقیماً با خدای خودشان ارتباط برقرار كند و نیاز به طی كردن مراحل پیچیده و بیهوده ندارند. از طرفی در «مسیحیت تحریف شده»، خدا چهره دارد و ملت‌ها و گروه‌های مختلف هر كدام را به شكل دلخواه خودشان نقاشی می‌كنند؛ مثلاً آرژانتینی‌ها حضرت عیسی را به شكل یك آرژانتینی نقاشی می‌كنند یا ایتالیایی‌ها همینطور و ... آن وقت زمانی‌كه ما می‌دیدیم این عكس پسر خداست می‌توانستیم چهره خدا را تصور كنیم و این برای ما شك و تردید و سئوال‌های زیادی ایجاد می‌كرد.

متأسفانه در اسلام هم عده‌ای تندرو و افرادی كه دنبال كسب پول از طریق دین هستند ، چهره پیامبر اسلام (ص)، و امامان شیعه را نقاشی می‌كنند؛ به نظر شما این نقاشی ها هم باطل است؟

عبدالعزیز: بله قطعاً باطل است البته من خودم هیچ‌وقت از این عكس‌ها نمی‌گیرم چون یاد آن‌روزهای مسیحیت می‌افتم.

آقامحمد! آیا لزومی دارد كه پیامبران و امامان حتماً از نظر ظاهری زیبا‌، ابروكمانی، خوش‌قد و قامت و ... باشند؟

عبدالعزیز: در خود آفریقا هم تصویر خدای پسر(حضرت عیسی ع) را به شكل یك ایتالیایی سفید پوست نقاشی كرد‌ه‌اند آن وقت همین برای من و خیلی از سیاه‌پوست‌ها سئوال و اشكال بود بود كه خدای سفیدپوست‌ به چه درد من می‌خورد؟ یكی از دلیل‌هایی كه مسیحیت را كنار گذاشتم همین بودكه منِ سپاه پوست نمی‌توانستم خدای سفیدپوست داشته باشم. البته این باعث شد كه سیاه پوست‌ها هم حضرت عیسی را به شكل یك سیاه‌پوست نقاشی كنند.

یك نكته به یادم آمد این است كه بنا به اعتقاد كاتولیك‌ها پاپ معصوم است و كلید بهشت در دست پاپ است و پاپ بعدی كلید بهشت را به ارث می‌برد و روز قیامت دروازه بهشت را با این كلید باز می‌كند؛ این كلید یك نماد سیاسی و اقتصادی دارد؛ كشیش‌های كلیسا در همین مراسم اعتراف به گناه به طور خیلی زیركانه از كلیسا‌ها اطلاعات جمع می‌كنند و در سازمان‌های بالاتر دسته‌بندی می‌شود و در نهایت این اطلاعات به واتیكان می‌رود و واتیكان از این طریق می‌تواند كلیه كاتولیك‌ها را در سراسر جهان كنترل كند اما این كلید بهشت یك قدرت سیاسی و اقتصادی به پاپ می‌دهد كه می‌تواند حتی بر حكومت‌ها مسلط شود؛ به عنوان مثال اگر در زامبیا حكومت با كلیسا همراه نشود این حكومت واژگون می‌شود.

توصیه شما به جوانان مسیحی، یهودی و سایر جوانان پیرو ادیان دیگر چیست؟

عبدالعزیز: من فقط این را می‌گویم كه حرف در دنیا زیاد است، ایدئولوژی زیاد است و كسی كه واقعاً با انصاف باشد و بدون تعصب به دنبال حقیقت بگردد خودش می‌فهمد حقیقت كجاست. این طور نباشیم كه همه‌اش به منافع شخصی خودمان فكر كنیم اگر می‌خواهیم بفهمیم حقیقت كجاست اول ذهنمان را خالی كنیم بعد مسیحیت را بگیریم شاید درست باشد شاید باطل، یهودیت را بشكافیم شاید درست باشد شاید باطل باشد و ... اگر همه اینها را باید خوب بخوانیم حقیقت پیداست و اگر كسی با انصاف مطالعه كند راه را گم نمی‌كند. كسانی كه به طور حرفه‌ای دروغ می‌گویند بالاخره یك جایی گیر می‌كنند. آن چیزی كه ابهام نداشته باشد آن حقیقت است، اگر كسی مقایسه كرد و در نهایت نفهمید كه اسلام حقیقت است خیلی جای تعجب دارد.

گفتگو از: محمد صادق زمانی

منبع: خبرگزاري فارس

 

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 16:49 |
یک مسیحی مصری به خاطر روی آوردن خواهرش به اسلام و ازدواج با یک مسلمان با هجوم به خانه خواهرش و شلیک گلوله به سمت آنها ، دامادشان احمد صالح را کشت و خوهرش مریم عاطف و خواهر زاده 9 ماه اش نورا را زخمی کرد.

بنا به گزارش الشرق الاوسط به نقل از منابع پلیس مصر ، همسر این زن تازه مسلمان در همان لحظات اولیه جان خود را از دست داد، مریم عاطف جراحات سطحی برداشت اما حال دختر 9 ماه شان بر اثر اصابت گلوله به صورتش وخیم است.

براساس این گزارش، فرد مسیحی به وسیله کلت کمری و با همکاری عمویش به این خانواده هجوم آورده بود.

اسماعیل الشاعر رئیس پلیس قاهره در این باره گفت : گروهی از نیروهای پلیس به دنبال این دو جنایتکار هستند تا آنها را تحویل عدالت بدهند، همچنین برای جلوگیری از احتمال درگیری میان این دو خانواده منازل آنها تحت مراقبت است.

این اتفاق پس از آن رخ داد که برادر مسیحی این زن مسلمان از وی خواست از همسرش جدا شود که این امر با مخالفت وی رویرو شد . 

در پی این حادثه ،درگیری های گسترده ای میان مسیحان و مسلمانان منطقه صورت گرفت که با دخالت نیروی پلیس و استفاده از گاز اشک آور ، اوضاع کنترل شد.
این در گیری هایک مسیحی به قتل رسید و سه مسیحی دیگر ویک مسلمان مجروح شدند.

 جنوب قاهره ر در سال 1999 نیز شاهد بزرگترین درگیری میان مسلمانان ومسیحیان بود که طی آن 44 نفر کشته و مجروح شدند.

منبع:عصر ایران

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 13:45 |

 لطفا 3 امتياز ويژه دين اسلام را در مقايسه با دو دين يهود و مسيح ذكر بفرمائيد؟
لطفاً ضمن پاسخ منابعي را معرفي نماييد.

 در پاسخ به سؤال فوق به اين مطلب بايد توجه شود كه از ديدگاه قرآن فقط يك دين از سوي خداوند براي هدايت انسانها فرستاده شده است و اختلاف‌ها و تفاوت‌هايي كه با نام‌ها و اسامي گوناگون وجود دارد و مردم را به گروه‌هاي مختلف تقسيم مي‌كند، همگي ساخته هوي و هوس خود انسانها مي‌باشد.

چنان كه خداوند مي‌فرمايد: «انّ الدين عند الله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الّا من بعد ما جاءهم العلم بغياً بينهم و من يكفر بآيات الله فانّ الله سريع الحساب»؛ دين در نزد خدا، اسلام است و كساني كه كتاب آسماني به آنان داده شد، اختلافي در آن ايجاد نكردند مگر بعد از آگاهي و علم آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود و هر كس به آيات خدا كفر ورزد (خدا به حساب او مي‌رسد؛ زيرا) خداوند، سريع الحساب است.

از ديدگاه آيات و روايات اسلامي همه انبياء دين اسلام را تبليغ كرده‌اند. و به همين دليل وقتي مفضل از امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد دين حضرت ابراهيم، نوح، موسي، عيسي و... مي‌پرسد، امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «دين همه آنها اسلام بوده، نه غير آن و به آيات متعددي از جمله آيات 19 آل عمران، حج، 78؛ بقره، 128 و... اشاره فرمودند...» بنابراين از ديدگاه آيات قرآن و روايات ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ فقط يك دين وجود دارد و آن هم دين اسلام است و دين ديگري وجود ندارد تا با دين اسلام مقايسه شده و وجوه امتياز دين اسلام بر آنها بررسي شود.

اما اگر منظور از دين يهود و دين مسيح، ادياني باشد كه يهوديان و مسيحيان ساخته و آنها را به انبياء الهي نسبت مي‌دهند، غير از امتياز الهي بودن دين اسلام و غيرالهي بودن آن اديان امتيازات متعددي مي‌توان شمرد كه در ذيل به سه فرق و امتياز عمده اشاره مي‌شود:

امتياز اول: دين اسلام در بين اديان موجود و به خصوص در مقايسه با دين يهوديت و مسيحيت فعلي تنها ديني است كه توحيد واقعي را تبليغ مي‌كند و مردم را از شرك به خداوند متعال كه ظلم عظيم است، باز مي‌دارد. در حالي كه يهوديان و مسيحيان با بعضي از اعتقاداتي كه دارند از توحيد دور افتاده و در رديف مشركان درآمده‌اند. چنان كه خداوند مي فرمايد: «يهود گفتند: عُزير پسر خداست و نصاري گفتند: مسيح پسرخداست. اين سخني است كه با زبان خود مي‌گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است. خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مي‌يابند.» اين شرك كه در قرآن بدان اشاره شده، در سرتاسر كتاب‌هاي مقدس يهوديت و مسيحيت كنوني وجود دارد به عنوان مثال در اول انجيل يوحنا مي‌گويد: «در ازل پيش از آن كه چيزي پديد آيد «كلمه» وجود داشت و نزد خداوند بود، او همواره زنده بوده و خود او خداست.» و بدين ترتيب حضرت عيسي را يكي از خدايان و بلكه خود خدا معرفي مي‌كند. اين شرك در يهوديت نيز به صورت‌هاي مختلفي نمود پيدا كرده است. گاهي به صورت تجسيم ، گاهي به صورت تشبيه وگاهي به صورت انسان انگاري به گونه‌اي كه خدا را در شكل انساني معرفي مي‌كنند كه با حضرت يعقوب كشتي مي‌گيردو يا غافل از همه جا در باغ عدن قدم مي‌زند و به دنبال آدم و حوا مي‌گردد.

يهوديان و مسيحيان علاوه برتحريف توحيد ابلاغ شده از سوي انبياء در مسأله نبوت و معاد نيز دچار گمراهي شده‌اند و پيامبران را مردماني هوسران و گناه‌كار معرفي مي‌كنند و معاد را به صورتي غيرواقعي معرفي مي‌كنند. همين انحرافات در بعد اعتقادي و جهان‌بيني باعث شده است كه به جاي اين كه نور و هدايت‌گر و موجب نجات انسان باشد به عاملي براي گمراهي و رواج فسق و فجور به نام دين، تبديل شود.

امتياز دوم: قرآن از قول يهوديان و مسيحيان نقل مي‌كند كه آنها مي‌گويند: «يهودي يا مسيحي شويد تا هدايت يابيد.» و بعد سخن آنان را ردّ كرده تنها دين اسلام را كه دين حضرت ابراهيم و دين حنيف بوده است را موجب هدايت مي‌شمارد و مي‌فرمايد: «و قالوا كونوا هوداً او نصاري تهتدوا قل بل ملة ابراهيم حنيفاً و ما كان من المشركين: اهل كتاب گفتند: يهودي يا مسيحي شويد تا هدايت يابيد. بگو: بلكه از آيين خالص ابراهيم پيروي كنيد و او هرگز از مشركان نبود.» امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد اين آيه و در مورد معناي كلمه حنيف، مي‌فرمايد: «انّ الحنيفة هي الاسلام؛ حنيفيت همان اسلام است.» و در توضيح شريعت حضرت ابراهيم مي‌فرمايد: «شريعت حضرت ابراهيم توحيد و اخلاص و ... بود تا اين كه فرمود: ‌خداوند اضافه كرد در حنفيت، ختنه كردن، كوتاه كردن شارب، برداشتن موهاي زير بغل، گرفتن ناخن‌ها و برداشتن موهاي زايد بدن را و هم چنين امر كرد تا كعبه را بسازد و حج و مناسك را به پا دارد و همه اينها شريعت حضرت ابراهيم است.»

دين اسلام با داشتن احكام عملي چون نماز، روزه، زكات، خمس، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، و ... انسان را در حيات فردي و اجتماعي راهنمايي كرده و راه سعادت را به او نشان مي‌دهد. اين در حالي است كه يهوديت با تغيير احكام شريعت موسي ـ عليه السلام ـ و مسيحيت با ترك آن به نوعي اباحي‌گري دچار شده‌اند و پيروان دو دين نه تنها برنامه عملي براي هدايت و رستگاري انسان در حوزه فردي ندارند و تنها به برخي از سنت‌هاي برگرفته از بت‌پرستان و مشركان قبل از خود اكتفا مي كنند بلكه در حوزه اجتماع نيز برنامه‌اي براي اداره جامعه ندارند و در طول تاريخ سر در آستان مكاتب مختلف سياسي و فلسفي ساييده و «ايسم»‌هاي متعددي را تجربه كرده‌اند و در نهايت سكولاريسم را تنها راه نجات خود يافته و به صراحت خود را از ارائه برنامه‌اي براي اداره جامعه عاجز اعلام كرده‌اند.

امتياز سوم: پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبل از وفات خويش دو عامل مهم را به جامعه اسلامي معرفي كردند كه حافظ دين اسلام هستند و در صورت پيروي مسلمانان از اين دو هرگز گمراه نخواهند شد. آن دو عامل چيزي جز ثقل اكبر يعني قرآن كريم و ثقل اصغر كه همان اهل بيت عصمت و طهارت باشد، نيست. آن حضرت در اين باره مي‌فرمايد: «من در ميان شما دو ثقل را باقي مي‌گذارم اگر به آن دو تمسك كنيد، گمراه نمي شويد: كتاب خداوند و عترت و اهل بيتم و اين دو از همديگر جدا نمي‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند.»

همين دو عامل باعث شده است كه دين اسلام كه مكتب فروزان شيعه نماد كامل آن است از تحريف بازماند و مايه هدايت انسانها باشد؛ اما مسيحيت و يهوديت از اين دو عامل مهم يعني كتاب وحي كه مصون از تحريف باشد و هم چنين امامان و پيشوايان معصومي كه مفسر دين باشند، بي‌بهره هستند و همين امر باعث شده تا ديني كه از سوي حضرت موسي و عيسي تبليغ شده بود از بين برود.

خود يهوديان معتقدند كه تورات و سايركتابهاي مقدس آنها در حمله پادشاه بابل به فلسطين از بين رفت و سال‌هاي متمادي در بين آنها كتابي نبود تا اين كه عزراء كتابي به نام تورات بر آنها قرائت كرد. توماس ميشل در اين زمينه مي‌نويسد: «تورات در طول نسل‌ها پديد آمده است. در ابتدا روايت‌هايي وجود داشت كه قوم يهود آنها را به طور شفاهي به يكديگر منتقل مي‌كردند، سپس روايات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخي از آنها در باب تاريخ و برخي در باب احكام بود سرانجام در قرن پنجم قبل از ميلاد اين مجموعه‌ها در يك كتاب گرد‌ آمد. كساني كه در اين كار طولاني و پيچيده شركت كردند، بسيار بودند و نام اكثريت قاطع آنها را تاريخ فراموش كرده است.»

كتاب‌هاي مقدس مسيحيت تاريخي تاريك‌تر از تورات دارد؛ زيرا هيچ كدام از اناجيل موجود ادعا نمي‌كنند كه كتاب وحي هستند و همان كتابي مي‌باشند كه برحضرت عيسي وحي شده، بلكه مدعي نوشتن زندگي نامه حضرت عيسي هستندو تنها در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم ميلادي بود كه چهار انجيل از ميان بيش از صد انجيل برگزيده شده و به عنوان كتاب رسمي مسيحيان پذيرفته شدند.

نتيجه: در پايان مي‌توان نتيجه گرفت كه دين اسلام از حيث جهان بيني و اعتقادي برنامه كاملي ارايه كرده و از انحرافاتي كه مسيحيان و يهوديان در اين زمينه دچار آن شده‌اند مصون مانده است. هم چنين دين اسلام از حيث عملي و ايدئولوژي برنامه كاملي را براي هدايت انسانها در حوزه فردي و اجتماعي ارايه كرده و كامل‌ترين برنامه زندگي را معرفي مي‌كند. برخلاف اديان مسيحي و يهودي كه در هر دو حوزه عاجز بوده ريزه‌خوار مكاتب ديگر هستند و در نهايت اين كه دين اسلام به دليل داشتن معجزه جاويداني به نام قرآن و امامان معصوم پويا و زنده است و از تحريف صاحبان زر و زور و تزوير در امان مانده ولي اديان ديگر به خصوص مسيحيت و يهوديت فاقد اين دو عنصر بوده و در همان ابتدا به دست صاحبان قدرت و شياطين تحريف شده از بين رفته‌اند و آنچه امروز باقي مانده به درد جامعه بشري نمي‌خورد و مسيحيان و يهوديان در حوزه فردي و اجتماعي چاره‌اي جز پناه بردن به عرفان هندي و مكاتب اومانيسم، ليبراليسم و... ندارند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. مقايسه‌اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، دكتر بوكاي، ترجمه نصرالله ذبيح.

2. يهوديت. عبدالرحيم سليماني اردستاني، انجمن معارف اسلامي، چ اول، 1382، قم.

3. ترجمه الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه موسوي همداني، ج 5، ص 559، 565، 567.

4. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج 1، ص 147 و ج 2، ص 210 و ج 2، ص 311 ـ 312.

5. تاريخ اديان، مبلغي آباداني.

6. صد مقاله سلطاني، راهنماي يهود و نصاري و مسلمين در معرفت تورات، انجيل و قرآن مجيد، تأليف سلطان الواعظين شيرازي، موسسه مطبوعاتي فراهاني، چ دوم.

www.kelisa-masjed.com
poparyus@gmail.com
fatheraryus@yahyoo.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:52 |

  چيست؟ لطفاً توضيح دهيد.

 خداي متعال تمام انبياء خودش را مجهز با معجزه براي هدايت بشر فرستاد. و از جملة انبياء حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ كه قرآن كريم نسبت به آن حضرت جمله اي خاصي را بكار برده است كه نسبت به هيچ پيامبر ديگري آن جمله را بكار نبرده است و فرموده است: «ما به عيسي بن مريم بينات داديم و او را به روح القدس مؤيّد گردانيديم.» در حاليكه اعطأ بيّنه و تأئيد به روح القدس شامل همه انبياء مي شود و لكن اسم هيچ پيامبري در اين رابطه بصورت خاص ذكر نشده است.

بعد از بيان اين مقدمه مي توانيم تفاوت هاي نقل قرآن با انجيل درباره معجزه حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ را به صورت زير طرح نمائيم:

1. اولين اختلاف قرآن با اناجيل در اصل كيفيت حامله شدن حضرت مريم ـ عليه‎ السلام ـ و نحوة تولد حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ است. قرآن اين حادثه را به عنوان معجزه و آيت بزرگ خدا بيان مي كند و مي فرمايد: «ما مريم و پسر او را نشانه بزرگي براي جهانيان قرار داديم.» و لذا وقتي كه فرشتة الهي به حضرت مريم مي گويد من فرستادة پروردگار توام تا پسر پاكي به تو ببخشم حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ با تعجب مي گويد: «چگونه ممكن است فرزندي براي من باشد؟ در حاليكه تاكنون انساني با من (از راه حلال) تماس نداشته و زن آلوده اي هم نبوده ام.» اين تعجب حضرت مريم گواه روشن بر اينست كه هم حاملگي حضرت مريم و هم تولد حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ به صورت معجزه محقق شده است و حضرت مريم بدون اينكه مدت طبيعي حاملگي را طي كند حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را به دنيا آورده است و الا تعجب حضرت مريم بي مورد خواهد بود چون ممكن بود او بعد از ازدواج در آينده و بعد از گذشت زمان بصورت عادي صاحب فرزند مي شد.

اما بنابر نقل اناجيل ولو حضور فرشته در نزد حضرت مريم (س) و بشارت به فرزنددار شدن او توسط اين فرشته موافق با قرآن بوده لكن در بقيه قصه كاملاً مخالف با قرآن است. مثلاً در اناجيل گفته شده است كه قبل از اينكه فرستاده خداوند به حضرت مريم بشارت فرزند را بدهد او در عقد مردي بنام يوسف بوده است. و نيز از حاملگي حضرت مريم س هم يوسف و هم اطرافيان او اطلاع داشته و بعد از گذشت زمان طبيعي حاملگي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ متولد گرديده است.پس بنابر نقل اناجيل هيچ شائبه اي از معجزه بودن در تولد حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ وجود ندارد.

2. نكته ديگري كه در قرآن به عنوان معجزه مطرح است سخن گفتن حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ در بدو تولد با مردم مي باشد. و نيز ريختن خرماي تازه به ثمر رسيده از شاخه هاي درخت خشك خرما در هنگام تولد حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ بر حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ از معجزات ديگري به شمار مي آيد. خصوصاً آنجا كه حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ هم در مقام دفاع از مادرش و هم در مقام ادعاي نبوت مي فرمايد: «من بندة خدا هستم و به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است كاملاً داراي شرايط اعجاز مي باشد. و در اناجيل هيچ اشاره اي به اين موارد نشده است.

3. تفاوت ديگري كه در بين قرآن و اناجيل در نقل معجزات حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ وجود دارد در نحوة بيان و تعداد موارد آن مي باشد. قرآن كريم ادلّه اكثر معجزات حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ را به صورت كلي بيان نموده و به جزئيات آن اشاره اي نكرده است. و ثانياً اكثر اين موارد با مواردي كه در اناجيل نقل شده اند اختلاف دارند. قرآن كريم درباره معجزات حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايد: «من از جانب پروردگارتان براي شما معجزه آورده ام من از گل براي شما چيزي به شكل پرنده مي سازم آنگاه در آن مي دمم پس به اذن خداوند پرنده اي مي شود و به اذن خدا نابيناي مادرزادو پيس را بهبود مي بخشم و مردگان را زنده مي گردانم و شما را از آنچه مي خوريد و در خانه هاي تان ذخيره مي كنيد خبر مي دهم.»

قرآن كريم خبري از وقوع معجزات حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ به صورت جزئي نداده است و فقط در يك مورد چنين مي فرمايد: «عيسي پسر مريم گفت: بار الها پروردگارا از آسمان خواني بر ما فرو فرست تا عيدي براي اول و آخر ما باشد و نشانه اي از جانب تو. و ما را روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگاني. خداوند فرمود من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد. و هر كس از شما پس از آن انكار ورزد وي را عذابي كنم كه هيچ يك از جهانيان را (آن چنان) عذاب نكرده باشم.

لكن در اناجيل اولاً معجزات حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ به صورت جزئي و موردي نقل شده است و ثانياً اكثر معجزات به شفاي مريضان و معلولان مختلف تعلق گرفته و در قسمت هاي متعددي داستان هاي عجيبي از معجزات حضرت مسيح نقل شده است. در انجيل متي فصل 8، آيات 2 و 3، 13، 14، 25، 26، 28، 34 و فصل 9، آيات22، ‌23، 28، 29 و فصل 12 آيات 24 و 25 و نيز در انجيل لوقاء يوحنا قسمت هاي مختلفي به معجزات حضرت مسيح در مورد شفاي مريضان، معلولان و افليجيان اختصاص پيدا كرده اند.

يكي از معجزات حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ در اناجيل سه روز ماندن آن حضرت در زير زمين و دوباره زنده شدن او ذكر شده است. چون مسيح پيش از پيش گفته بود كه آخرين معجزة من سه روز ماندن من در دل زمين مانند سه روز ماندن يونس پيامبر در شكم ماهي خواهد بود.

در اناجيل سير نمودن پنج هزار مرد علاوة بر زنان و طفلان با پنج عدد نان و دو ماهي توسط حضرت مسيح به عنوان معجزه نقل شده است.

يكي ديگر از معجزات حضرت مسيح در اناجيل تبديل نمودن شش خمره ها آب به شراب مي باشد. و اين معجزه در جشن عروسي كه خود حضرت مسيح در آن حضور داشته بعد از آنكه شش خمره شراب در اثر مصرف تمام گرديده به دستور حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ خمره هااز آب پر شده و به شراب تبديل مي شود!

رام كردن طوفان دريا و نجات شاگردان از غرق شدن در دريا يكي ديگر از معجزات مسيح است كه در انجيل نقل گرديده است.

4. تفاوت چهارم قرآن با انجيل در مسئله معجزة حضرت مسيح ـ عليه‎ السلام ـ در مبداء و علت اصلي حدوث معجزه و نيز در انگيزه و هدف ايجاد معجزه مي باشد. در قرآن كريم خداوند مبداء و علت اصلي حدوث معجزه معرفي شده است و بدون اذن خداوند از هيچ رسول و پيامبري نمي تواند معجزه صادر گردد. قرآن دراين رابطه مي فرمايد: «هيچ پيامبري را نرسد كه خبر به اذان خدا معجزه اي بياورد» و لذا معجزات حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ بر طبق نقل قرآن به اذن خداوند بوده است. اما در اناجيل اذان خداوند حتي در يك مورد از معجزات مسيح ـ عليه‎ السلام ـ هم دخالت داده نشده است و گويا كه حضرت خودش مستقل در ايجاد اين امور خارق العاده بوده است.

همچنين در قرآن كريم انگيزه و غرض از معجزات حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ اثبات رسالت و نبوت قرار داده شده است زيرا همين هدف حكمت معجزه را تشكيل مي دهد. قرآن كريم مي فرمايد: «و هنگامي را كه عيسي پسر مريم گفت اي فرزندان اسرائيل من فرستادة خدا به سوي شما هستم... وقتي كه براي آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحر آشكار است.» اما در اناجيل اين هدف اصلاً در نظر گرفته نشده است بلكه حضرت مسيح به عنوان يك طبيب و رافع مشكلات و خطرات تلقي شده و مدام مشغول شفادادن مريض ها و معلولان بوده است و در اين رابطه به كلمات از انجيل متي اكتفاء مي كنيم و بنا را بر اختصار مي گذاريم «او هر نوع مرض و بيماري را شفا مي بخشيد. شهرت معجزات او از مرزهاي جليل نيز گذشت به طوري كه حتي بيماران از سوريه مي آمدند تا شفا يابند. عيسي هر نوع مرض و درد را شفا مي داد و هر غشي و فلج و ديوانه را سلامتي مي بخشيد.»

براي اطلاعات بيشتر به منابع زير رجوع شود:

1. الثقافة الروحيه في انجيل برنابا، تأليف محمود علي قراعة.

2. مقارنة الاديان، المسيحية، تأليف دكتر احمد شبلي.

3. تفسير الميزان، ذيل آيه 23 سوره بقره، تأليف علامه طباطبائي.

www.kelisa-masjed.com
poparyus@gmail.com
fatheraryus@yahyoo.com

+ نوشته شده توسط پدرآريوس - pop aryus در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:47 |